امام خمينى و بيدارى اسلامى - حسينى فر، رضا - الصفحة ١٠٦
جوامع انسانى» مىشمارد؛ ماكس وبر در اينباره مىگويد: «سياست كوشش براى شركت در قدرت و يا كوشش براى نفوذ در تخصيص قدرت است.»[١] به عقيده مكآيور، بيشتر مردم آمريكا معتقدند «سياست، علمى است كه به ما مىآموزد چه كسى مىبرد؛ چه مىبرد؛ كجا مىبرد؛ چگونه مىبرد و چرا مىبرد؟»[٢]
بنابراين در تعاريفى كه بيشتر انديشمندان غربى ارائه مىدهند،[٣] سياست كاملًا درهمتنيده با قدرت يا دقيقاً برابر با آن است و قدرت، بيش از آنكه «وسيله» تلقى شود، يك «هدف» ارزشمند و جذاب شمرده مىشود.
حال ببينيم «سياست» در نظر انديشمندان مسلمان چگونه تعريف مىشود: ويژگى مشترك تعاريف انديشمندان مسلمان «وسيله» شمردن سياست است، نه «هدف» دانستن آن؛ به ديگر عبارت، سياست در نگاه انديشمندان مسلمان «وسيلهاى» براى رسيدن به اهداف متعالى و ارزشهاى انسانى- اسلامى است.
در اقرب الموارد آمده است: «سياستِ كشوردارى عبارت است از تدبير و تنظيم برنامه زندگى و اقتصاد مردم، بر اساس قسط و عدل.»[٤] همچنين در اين كتاب، معناى فراگيرتر سياست چنين عنوان شده است: «سياست عبارت است از همت گماشتن به اصلاح مردم، از طريق ارشاد و هدايت آنان، به راهى كه نجات دنيا و آخرتشان را در پى داشته باشد.»[٥]
[١]. ماهنامه اطلاعات سياسى- اقتصادى، شهريور ١٣٦٧، شماره ١١، ص ٢٩.
[٢]. بنگريد به: عبدالحميد ابوالحمد، مبانى سياست، ج ١، ص ٢٢.
[٣]. گرچه در اين بين تعاريفى مىتوان يافت كه رويكرد ارزشى نيز دارند.( براى اطلاعات بيشتر بنگريد به: موريس دوورژه، اصول علم سياست، ص ٢٢ و ٢٣.)
[٤]. سعيد شرتونى، اقرب الموارد، ذيل كلمه« سوس».
[٥]. همان.