امام خمينى و بيدارى اسلامى - حسينى فر، رضا - الصفحة ٩٥
بسيارى از كشورهاى شرق سايهافكن بود و در اين مدت، ذهن بسيارى از انديشمندان را بهشدت بهخود مشغول كرده بود، در دهه هشتاد ميلادى با مشكلات و بنبستهاى بسيارى دست بهگريبان بود و انجام پارهاى اصلاحات در اين مكتب اجتنابناپذير مىنمود. اما شايد هيچكس فكر نمىكرد اين مشكلات آنقدر عميق و ريشهدار باشد كه ابرقدرتى چون شوروى را بهكام نابودى بكشاند.
امامخمينى با درك عميق چنين پيشامدى، طى پيامى خطاب به گورباچف، تحليل دقيقى از مسائل و مشكلات شوروى ارائه داد و از پايان عمر كمونيسم سخن گفت و اينكه «صداى شكستن استخوانهاى اين مكتب مادى بهگوش فرزندانش هم رسيده است.» ايشان در اين نامه بهصراحت فرمود:
جناب آقاى گورباچف، براى همه روشن است كه از اين پس كمونيسم را بايد در موزههاى تاريخ سياسى جهان جستجو كرد؛ چرا كه ماركسيسم جوابگوى هيچ نيازى از نيازهاى واقعى انسان نيست؛ چرا كه مكتبى است مادى و با ماديت نمىتوان بشريت را از بحران عدم اعتقاد به معنويت، كه اساسىترين درد جامعه بشرى در غرب و شرق است، بهدر آورد ....
واقعيت اين است كه امامخمينى فروپاشى اين ابرقدرت جهانى را پيشبينى كرده بود و براى اينكه مشكلات موجود در نظام كمونيستى شرق، آنها را به چاهى ديگر، يعنى نظام سرمايهدارى غرب گرفتار نكند، در پيام خود چنين آورد:
ممكن است از شيوههاى ناصحيح و عملكرد غلط قدرتمندان پيشين كمونيسم در زمينه اقتصاد، باغ سبز دنياى غرب رخ بنمايد، ولى حقيقت جاى ديگرى است. شما اگر بخواهيد ... گرههاى كور اقتصادى سوسيالسيم و كمونيسم را با پناه بردن به كانون سرمايهدارى غرب حل كنيد، نه تنها دردى از جامعه خويش را دوا نكردهايد، كه ديگران بايد بيايند و اشتباهات شما را جبران كنند؛ چرا كه امروز اگر ماركسيسم در روشهاى اقتصادى و اجتماعى به بنبست رسيده است، دنياى غرب هم در همين مسائل، البته به شكل ديگر، و نيز در مسائل ديگر گرفتار حادثه است.