امام خمينى و بيدارى اسلامى - حسينى فر، رضا - الصفحة ٦٧
انقلاب را نداشتند.
سرانجام پس از ماهها تلاشِ سفارت آمريكا در تهران و يك روز پس از مذاكره برژينسكى- رئيس شوراى امنيت ملى آمريكا- با جيمى كارتر- رئيسجمهور- و سايروس ونس- وزير خارجه- زمام امور دولت به شاپور بختيار عضو سابق جبهه ملى سپرده شد و ژنرال هايزر- معاون فرماندهى ناتو در اروپا- از سوى كاخ سفيد مأموريت يافت تا حمايت نظاميان را نسبت به نخستوزيرى بختيار جلب كند و زمينه را براى يك كودتاى آمريكايى در ايران فراهم سازد.[١]
امامخمينى دولت بختيار را نامشروع دانسته و بر لزوم ادامه مبارزه تا سرنگونى كامل سلطنت تأكيد مىكند.[٢] براى آمريكا روشن شده بود كه تاريخ مصرف شاه نيز، همچون پدرش، به پايان رسيده است؛ به همين دليل شاه به توصيه آمريكايىها، در ٢٦ دىماه ١٣٥٧ از ايران فرار كرد[٣] و با فرار شاه، سلطنت
[١]. بنگريد به: رابرت هايزر، مأموريت در تهران.
[٢]. سيدروحالله موسوىخمينى( امام)، صحيفه امام، ج ٥، ص ٣٤٣.
[٣]. شاه در خاطراتش آورده است:« قصد سفر به آمريكا را داشتم كه فرزندانم در آنجا بودند؛ ولى از همه طرف مرا منع كردند و مىگفتند: اول از همه به آمريكا نرويد.»( محمدرضا پهلوى، پاسخ به تاريخ، ص ٣٦٩.)
پاسخ خدمتهاى ٣٧ ساله شاه به آمريكاييان شنيدنى است: ويليام شوكراس مطلب را از دفتر خاطرات كارتر، رئيسجمهور وقت آمريكا، چنين نقل مىكند:« عقيده دارم كه اگر بوىگند شاه در كشور ما به مشام برسد، نه براى ما خوب است و نه براى خود او.»( ويليام شوكراس، آخرين سفر شاه: سرنوشت يك متحد آمريكا، ص ١٠٦.)