امام خمينى و بيدارى اسلامى - حسينى فر، رضا - الصفحة ٣٩
امام در همين جلسه اعتماد عميق خود را به مردم مطرح مىكنند و قدرت عظيم مردم را به ديگران يادآور مىشوند:
كارى كه از ما ساخته است، بيدار كردن و متوجه ساختن مردم است؛ آنوقت خواهيد ديد كه داراى چه نيروى عظيمى خواهيم بود كه زوالناپذير است و توپ و تانك هم حريف آن نمىشود.[١]
ايشان با استعمارى- آمريكايى- خواندن اين طرح يادآور مىشوند:
ما اگر در مقابل، به بيدار كردن و متوجه ساختن توده مردم اقدام نكنيم و از افتادن آنها به دام استعمارى كه براى آنان گستردهاند جلوگيرى ننماييم، ملت اسلام در معرض فنا و نيستى قرار خواهدگرفت.[٢]
اگرچه امامخمينى قاطعانه بر ادامه مبارزه- و در واقع تبديل حركت سياسى به حركت انقلابى كه اساس سلطنت را زير سؤال مىبرد- پاى مىفشرد، اما واقعيت اين بود كه انتقال طرف درگيرى يا به گفته امام «طرف خطاب» از نخستوزير به شاه، حركت سياسى را از دو نظر با بحران جدى مواجه مىساخت؛ زيرا از يك سو تنها نيروهاى مذهبى با اين رفراندوم به مخالفت برخاستند؛ زيرا آنچه در اين طرح گنجانده شده بود، طرحى براى اسلامزدايى گامبهگام و ناديده گرفتن مظاهر اسلامى بود؛ طبيعى است اين كار، يا باب طبع ساير گروههاى سياسى- مانند تودهاىها- بود، يا دستكم، حساسيت آنها را برنمىانگيخت- مانند ملىگرايان-. از سوى ديگر، بسيارى از علما و نيروهاى مذهبى كه درگير شدن با نخستوزير را پذيرفته بودند، رويارويى با شاه را موجب شكست حركت
[١]. همان.
[٢]. همان، ص ١٣٤.