امام خمينى و بيدارى اسلامى - حسينى فر، رضا - الصفحة ٢٨٤
فرهنگى»[١] ممكن خواهد بود؛ به گفته هانا آرنت، يكى از ويژگىهاى مشترك انقلابها، دنيوى بودن و بُعدِ اينجهانى داشتنِ آنهاست.[٢]
انقلاب اسلامى ملت ايران، با ماهيت كاملًا دينى خود، اعتبار چنين نظريههايى را زير سؤال برد و ايدئولوژى جديدى را كه شامل نقاط مثبت ساير ايدئولوژىهاى انقلابى بود، در چارچوب حكومتى دينى، مطرح ساخت.[٣]
در حقيقت انقلاب اسلامى، نه تنها نظريههاى مربوط به انقلاب را به چالشكشاند، بلكه همچنين مُهر بطلانى بود بر نظريههاى انديشمندانى كه پايان عمر اجتماعى دين و حتى پايان عصر ايدئولوژى را اعلام كرده بودند.[٤] دانيل بل دراينباره مىگويد:
تمامى متفكران عصر روشنگرى، از ولتر گرفته تا ماركس، گمان مىكردند كه مذهب در قرن بيستم از بين خواهد رفت.[٥]
گيدنز، جامعهشناس مشهور انگليسى، درباره شكست اين نظريه مىنويسد:
در گذشته سه غول فكرى جامعهشناسى، يعنى ماركس، دوركيم و ماكس وبر، با كم و بيش اختلافاتى، فرآيند عمومى جهانى را به سمت سكولاريزاسيون و به حاشيه رفتن دين مىديدند؛ ولى از آغاز دهه هشتاد و با انقلاب اسلامى ايران، شاهد تحقق عكس اين قضيه هستيم؛ يعنى فرآيند
[١].Cultural Secularization .
[٢]. هانا آرنت، انقلاب، ص ٣٢.
[٣]. مصطفى ملكوتيان،« تأثيرات منطقهاى و جهانى انقلاب اسلامى»، فصلنامه تخصصى مطالعات انقلاب اسلامى، سال اول، شماره ١، تابستان ١٣٨٤، ص ٧٤.
[٤]. بنگريد به: حمزه امرايى، انقلاب اسلامى ايران و جنبشهاى اسلامى معاصر، ص ١٧٨.
[٥]. ريچارد هراير دكمجيان، اسلام در انقلاب: جنبشهاى اسلامى معاصر در جهان عرب، ص ١٧.