امام خمينى و بيدارى اسلامى - حسينى فر، رضا - الصفحة ٢٧٠
ما ملت را در سايه تعاليم اسلام قبول داريم ... ما براى ملت، همهجور فداكارى مىكنيم؛ اما در سايه اسلام ... مليت، حدودش اسلام است؛ اسلام هم تأييد مىكند او را. دفاع از ممالك اسلام جزء واجبات است، نه اينكه ما اسلامش را كنار بگذاريم و بنشينيم و فرياد مليت بزنيم.[١]
امام با شناختى كه از مجاهدان و رزمندگان جبههها داشت، بارها تصريح كرد كه اگر اسلام را از ايران جدا كنيم، بهيقين شاهد اين همه جانفشانى نخواهيم بود.[٢] اما در عين حال، مخالفتهاى پياپى امام با جريان ملىگرايى، بىدليل نيست؛ امام با ملىگراها چند مشكل جدى داشت:
١. وابستگى اين جريان به بيگانگان.
٢. روحيه سازشپذيرى و مصالحه.
٣. تلاش در جهت حذف دين به بهانه ملىگرايى.
٤. حضور نداشتن در صحنههاى عمل.
٥. بىتوجهى نسبت به مسائل جهان اسلام.
شايد بتوان از برخى اشتباهات و انحرافات ملىگرايان گذشت؛ اما جاى يك پرسش همچنان باقى است: آن روزها كه «سرزمينهاى مقدس و اشغالشده ميهن عزيزمان [در] چنگال متجاوزان»[٣] گرفتار بود و زمانى كه رزمندگان اسلام و ياران امام، «در عملياتهاى بزرگى همچون شكستن حصر آبادان و فتحالمبين
[١]. همان، ج ١٠، ص ١٢٣ و ١٢٤.
[٢]. براى نمونه بنگريد به: مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى، قوميت، مليت و انديشه فراملى( تبيان، دفتر سى و چهارم)، ص ٢٠ و ٢١.
[٣]. سيدروحالله موسوىخمينى( امام)، صحيفه امام، ج ٢١، ص ٣٥٧.