امام خمينى و بيدارى اسلامى - حسينى فر، رضا - الصفحة ١٧٦
رهبر سياسىاى، حتى به پشتيبانى همه رسانههاى كشورش، نمىتواند ادعا كند كه مردمش با او پيوندى چنين شخصى و چنين نيرومند دارند.[١]
يكى از مهمترين دلايل اين شيفتگى و ارادت، افزون بر تقواى الهى و خلوص نيت امام، همراهى و همدلى ايشان با مردم بود. طبيعى است كه حضرت امام، بهعنوان رهبر يكى از مهمترين انقلابهاى جهان، از ذهنى بسيار پيچيده- كه لازمه طراحى و برنامهريزى يك حركت حسابشده انقلابى است- برخوردار بود و به همين دليل دشمنان و مخالفان ايشان، او را شخصى بسيار پيچيده و غيرقابل پيشبينى مىدانستند؛[٢] اما از سوى ديگر، هيچگاه در ميان مردم چنين گمان و برداشتى پديد نيامد. زبان امام، آشناترين و قابل فهمترين زبان براى مردم بود و مواضع ايشان، روشنترين و بىابهامترين مواضع. مردم، امام را با خود كاملًا صميمى و يكدل يافته بودند و سخنانش را ترجمان خواستههاى خود مىديدند و ارزشها و آرزوهايش را مىشناختند.
كلام و ادبيات امام نيز براى مردم جذابيت داشت. بسيارى از انديشمندان بهدليل اينكه سالهاى متمادى، با واژهها و اصطلاحات تخصصى سروكار داشتهاند، بىآنكه خود توجه داشته باشند، سخنانشان ديگران را بهزحمت مىاندازد و فهم كلماتشان براى مخاطب مشكل مىشود. بگذريم از كسانى كه با بهكارگيرى اصطلاحات علمى و تخصصى، دانش خويش را به رخ ديگران مىكشند. اما امام با وجود آنكه در علوم فراوانى تخصص داشت، با مردم، ساده و صميمى سخن مىگفت و با دشوارگويى و بهكارگيرى اصطلاحات علمى، مردم را
[١]. همو، ايرانىها چه رؤيايى در سر دارند، ص ٦٤.
[٢]. حسنين هيكل، روزنامهنگار مصرى، در خاطرات خود مىگويد:« آيتالله خمينى براى آمريكاييان فرد پيچيدهاى بود كه نهتنها نمىتوانستند نسبت به او احساس همدردى كنند، بلكه درك او نيز برايشان مشكل بود.( حسنين هيكل، ايران: روايتى كه ناگفته ماند، ص ١٧.)