امام خمينى و بيدارى اسلامى - حسينى فر، رضا - الصفحة ١٧١
وجود اين، انديشههاى او محصول كاركردها و نظريههاى پيشينيان نبود، بلكه او خود، انديشهساز و حركتآفرين بود و در اين راه، كاملًا ابتكار عمل داشت. مجاهدت و مقاومت سرسختانه ايشان در مقابل رژيم، همچنين درايت، پختگى و درك عميق سياسى و ظرفيت بالاى ايشان در به دوش كشيدن مسئوليتهاى بزرگ، مجموعه عوامل مساعدى بود كه موجب شد پايههاى اقتدار و مقبوليت ايشان نزد مردم تثبيت گردد و رابطه و پيوند ميان ايشان با مردم، خصوصيتى فراتر از يك رهبر مذهبى يا سياسى صرف شود. چنين رابطهاى طبعاً قدرت و توانايى خارقالعاده ايشان را در رهبرى و به پيش بردن انقلاب چند برابر مىكرد.
امام در پاسخ به پرسشِ خبرنگار بىبىسى كه از منشأ نفوذ و اقتدار رهبرى ايشان پرسيده بود، مىگويد:
مردم احساس كردند كه ما خيرخواه آنها هستيم و همان مطلبى كه در نهاد آنهاست، ما اظهار مىكنيم و دعوت به آن مىنماييم. علاقه مذهبى هم به ما دارند.[١]
سخن شهيد مطهرى دليل پذيرش رهبرى امام را بهخوبى ترسيم مىكند:
نداى امامخمينى از قلب فرهنگ و از اعماق تاريخ و از ژرفاى روح اين ملت برمىخاست؛ مردمى كه در طول چهارده قرن حماسه محمد، على، زهرا، حسين، زينب، سلمان، ابوذر و ... صدها هزار زن و مرد ديگر را شنيده بودند و اين حماسهها با روحشان عجين شده بود، بار ديگر همان نداى آشنا را از حلقوم اين مرد شنيدند؛ على را و حسين را در چهره او ديدند، او را آينه تمامِ فرهنگ خود كه تحقير شده بود، تشخيص دادند.
امام چه كرد؟ او به مردم ما شخصيت داد؛ خودِ واقعى و هويت اسلامى را به آنان باز گرداند [و] آنها را از خودباختگى خارج كرد؛ اين بزرگترين
[١]. همان، ص ١٧١.