امام خمينى و بيدارى اسلامى - حسينى فر، رضا - الصفحة ١٤١
اين انديشه در حقيقت واكنشى در برابر عمدهترين ضعف نظام ليبراليستى، يعنى استثمار و بىعدالتى بود و با شعار محورى «عدالتخواهى» و رهايى انسانها از نظامهاى طبقاتى، پا به عرصههاى جهانى نهاد و در مدت كوتاهى توانست ذهن بسيارى از متفكران را به خود مشغول سازد.
ماركسيسم[١] درباره مذهب نيز يك گام فراتر از ليبراليسم برداشته بود؛ اگر ليبراليسم خانهنشينى مذهب و عدم مداخله آن در امور اجتماعى را مطرح مىكرد، ماركسيسم، مذهب را توجيهگر نظام طبقاتى و افيون تودهها مىدانست. اما سوسياليسم با همان سرعت و شتاب اعجابانگيزى كه بهراه افتاد، با پرونده سنگينى از ناكامىها و بىعدالتىها، سراشيبى سقوط را پيمود و دوران بخت و فروزندگى آن بهسر آمد و همچنان كه امامخمينى پيشبينى كرده بود، ديگر جز در موزهها نمىتوان از آن سراغى گرفت.[٢] اين گرايش، در ايران نيز طرفدارانى يافت و به يكى از جريانهاى مخالف شاه تبديل شد.
ماركسيستها از سال ١٣١٥ ظهور جدىترى در صحنههاى سياسى ايران پيدا كردند؛ تا جايى كه در مقاطعى، حزب توده به يكى از پرسروصداترين تشكيلات حزبى ايران تبديل شد و افكار بسيارى را، بهويژه در ميان طيف دانشگاهى و روشنفكر، به خود مشغول ساخت.
شاه نيز كينه شديدى نسبت به اين جريان داشت؛ اين كينه عمدتاً به دليل ترس او از همسايه قدرتمند شمالى- شوروى سابق- بود. وابستگى و تمايلات غربى شاه كه ايران را به پايگاه مهمى براى آمريكا در يك منطقه بسيار حساس
[١]. اگرچه ميان سوسياليسم، ماركسيسم و كمونيسم تفاوتهايى وجود دارد و در واقع، انديشه سوسياليسم در كشورهاى مختلف و نيز در عرصههاى اقتصادى، سياسى، اجتماعى و فرهنگى بازتابهاى متفاوتى داشته است؛ اما در نوشته حاضر، اين تفاوتها تأثيرگذار نيست.
[٢]. سيدروحالله موسوىخمينى( امام)، صحيفه امام، ج ٢١، ص ٢٢٦- ٢٢٠.