امام خمينى و بيدارى اسلامى - حسينى فر، رضا - الصفحة ١٤٠
آنها نيز از فرصتهاى پيشآمده، حداكثر بهره را مىبردند. در سال ١٣٥٧ كه قيام ملت مسلمان ايران در آستانه ثمردهى بود، از يك سو برخى از عناصر اين جريان، گزينههاى انتخابى آمريكا براى تشكيل كابينه جديد بودند، و از سوى ديگر، برخى از عناصر آن، وارد صفوف انقلابيان شدند و سهمى از انقلاب را طلب كردند.[١]
سوليوان، آخرين سفير آمريكا در ايران، در گزارش خود به وزارت امور خارجه آمريكا آورده است:
اقداماتى در دست است تا از طريق دستكارى در افكار عمومى، جبهه ملى با زيركى، رهبرى را از دست خمينى بيرون آورد. شاه معتقد است كه مىتواند با جبهه ملى در مورد تشكيل يك سلطنت مبتنى بر قانون اساسى مذاكره كند، ولى با خمينى هرگز![٢]
به هر روى، عملكرد آخرين نخستوزير رژيم شاه- بختيار- كه وابسته به اين جريان بود و در اوج مراحل پيروزى انقلاب، وظيفه مقابله با آن را بهعهده گرفت، آخرين ضربه را بر حيثيت آن نواخت و موضعگيرىهاى نسنجيده پارهاى از سران اين جريان در نخستين سالهاى پس از پيروزى انقلاب، طومار حيات سياسى آن را در خردادماه ١٣٦٠ تا حدود زيادى درهم پيچيد.
جريان چپ (سوسياليستها)
در اوايل قرن بيستم و تا دهه هفتم اين قرن، سوسياليسم توانست موج بزرگى در تمام جهان بهوجود آورد و رقيب نيرومندى براى انديشههاى ليبراليستى گردد.
[١]. بنگريدبه: مركز بررسى اسناد تاريخى وزارت اطلاعات، جبهه ملى به روايت اسناد ساواك، ص ١٤.
[٢]. همان، ص ٦.