امام خمينى و بيدارى اسلامى - حسينى فر، رضا - الصفحة ١٠
بشريت در نيمههاى قرن بيستم
قرن بيستم از نيمه گذشته بود. بشريت، اگرچه بر بلنداى تمدن و رفاه مادى، به افتخارات بهدست آمده مىانديشيد، اما همواره در جان خويش خلأيى سنگين و شكننده را احساس مىكرد. او تشنه بود، تشنهتر از هميشه؛ گويى تمام اين پيشرفتها نتوانسته بود عطش او را فرونشاند.
انسان عصر فناورى و اطلاعات، خود را وارث خطاى بزرگى مىدانست كه پيشينيان او در سدههاى گذشته، يعنى پس از رنسانس، بدان مبتلا شدند. آنان خسته از علمگريزى و بيداد كليساى آن زمان، به خطايى بس بزرگ گرفتار آمدند و با شعار عقلگرايى و تجربهگرايى، با معنويت درافتادند و به گمان خود، خدا را از صحنه زندگى بشرى خارج ساختند! بدينسان «انسانمحورى» در برابر «خداگرايى» قرار گرفت و روز به روز عرصه بر دين تنگتر شد و به همان نسبت دينداران نيز در انزواى بيشترى قرار گرفتند.
سايه سنگين اين نگاه، همه عرصههاى زندگى انسانى را تيره كرد و در اين بين، مسائل اجتماعى و سياسى هم بىنصيب نماند. حذف دين و معنويت از صحنه فرهنگ، اقتصاد و سياست كشورهاى پيشرفته- همانها كه مهد تمدن جديد بهشمار مىآمدند- و نيز كشورهاى جهان سوم، پىآمدهاى ناگوار فراوانى براى اين كشورها داشت كه پرداختن به آنها مجالى ديگر مىطلبد.