متافيزيك از نظر رئاليزم - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٣٩ - تناقض، و ماركسيست هاى ديالكتيكى
ژرژ و ساير رهبران ماترياليستها.
(مثال اول) زندگى و مرگ «... تجربه و حقيقت بما نشان ميدهد كه مرگ ادامه زندگى است، آيا امكان دارد كه زندگى هم از مرگ ناشى شود؟ آرى، زيرا عناصرى كه در وجود مرده يافت ميشود فقط تغيير شكل يافته بموجودات ديگى حيات ميدهد، و يا اينكه خاك را پرحاصل ميگرداند، در بسيارى موارد مرگ بساير موجودات زندگى مىبخشد و بحيات اجازه بروز ميدهد ... زندگى حاصل مرگومير گروهى سلول و نشو و نماى گروهى ديگر است.»[١]
بايد باين مرد غافل و همقطاران او دانسته نمود كه آنچه را نوشتهاند خيلى بسيط و ساده و واضح است و همه كس آن را ميداند ولى بمطلب مورد نزاع ربطى ندارد زيرا تضاد (و يا بتعبير دقيقتر تناقض) آنست كه مرگ و زندگى نسبت بيك موجود ملاحظه شود، مثلا گفته شود ژرژ در همين زمان هم مرده است و هم زنده كه هر عاقل ميداند چنان چيزى غير معقول است، اما مردن يك نفرزونده بودن بعضى از سلول ژهاى بدن او يا زنده شدن موجود ديگر مورد انكار هيچ متافيزيسن نيست.
(مثال دوم) صحيح و غلط
ژرژر ميگويد: ديده شده كه ميگوئيم (ها، باران گرفت) و
[١] ص ١٦١ اصول مقدماتى فلسفه