متافيزيك از نظر رئاليزم - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٧٥ - معبود مادييّن سقوط ميكند
دائره دوم قرار دارد يا بمقدار جزئى كه در دائره اول بوده حركت كرده و يا بمقدار كمتر از آن، يا هيچ حركت نكرده و ساكن بوده.
فرض اول باطل است زيرا جزء، بهر مقدار كه از دائره دورتر باشد حركت او سريعتر است، بهر اندازه كه بمركز نزديكتر باشد حركت او كندتر است، و اين موضوع محسوس است زيرا ما ميبينيم كه لب آسياب نسبت به دائره نزديك بمركز خيلى بزرگتر است، و طبعا مسافت بيشترى را احتواء مينمايد در حاليكه طى اين مسافة در همان زمانى صورت ميگيرد كه فاصله كمتر بواسطه حركت دائره كوچك (نزديك بمركز) در آن زمان انجام مىيابد، و جزئى كه در دائره اول است در يك دوره مسافت بيشتر را طى ميكند تا بآن جزئى كه در دائره كوچك و نزديك مركز است.
فرض دوم بساطت جزء را باطل و تركب آنرا اثبات ميكند، فرض سوم مستلزم از هم پاشيدن بدنه آسياب است، در حاليكه ما بچشم سر آسياب را سالم مىبينيم (دقت كنيد)
(٤) خطى را مركب از سه جزء- خواه اتم خواه يكى از اجزاء آن و خواه جزء جزء آن و خواه چيز ديگر باشد- فرض ميكنيم كه دو جزء ديگر بر جزء اول و جزء سوم آن قرار دارد و دو جزء مذكور باندازه متساوى در يك زمان حركت ميكند قهرا ملاقات آنها در حالى صورت ميگيرد كه نصف هر كدام ازين دو جزء بر دو نصف جزء وسط باشد و نصف ديگرشان بر نصف جزء اول و