متافيزيك از نظر رئاليزم - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٢٤١ - (١٣) آيا انسان روح دارد
(٤) ادراكات تصديقى ما بسيط است، مثلا ما اذعان ميكنيم كه احمد مرده است، محمود زنده است الآن شب است، اين جا مسجد و يا كتابخانه است اين تصديق و اذعان بسيط و غير قابل تجزيه است هرچند متعلّق تصديق مركب از سه چيز است (احمد- مرده- است) وقتى كه ادراك بسيط و غير مجزى بود لابد مدرك و محلى كه ادراك به او قائم است نيز بسيط است زيرا محل ادراك اگر مركب باشد حتما خود ادراك نيز مركّب مىگردد و ازين جا ثابت ميشود كه مدرك و محل ادراك مجرّد است نه مادّى زيرا از خواص عمومى مادّه تركّب است.
(٥) پسيكولوژى، اين علم كه در اوائل خيال ميشد تابع قوانين عمومى فيزيك است در اثر تجارب آهسته آهسته حتى از فيزيولوژى نيز استقلال يافت و مسائل آن از قواعد عمومى فيزيك جدا شد، مثلا وقتى ما در يك ساعت يك كيلومتر را طى كنيم بلكه از نظر فيزيك محال است كه در ٥ ساعت ٦ كيلو را طى كنيم بلكه براى طى كردن ٦- كيلو شش ساعت لازم است، اگر براى طى كردن يك ميل مثلا سه ليتر بنزين لازم است ممكن نيست براى پيمودن ده ميل ٢٥ ليتر كفايت كند، ولى ما در مسائل پسيكولوژى مىبينيم مطلب طور ديگر است قصد و اراده پيمودن ده فرسخ با قصد پيمودن صد فرسخ هيچ فرقى ندارد قصد بخشش يك مليون افغانى با عزم بخشش يك افغانى هيچ تفاوتى ندارد قصد يك قصد است متعلق و مقصود آن هر چه باشد باشد بلى قصد يكى