متافيزيك از نظر رئاليزم - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٩٩ - (ز) علم فيزيك
باشد و اساسا كمال مطلق واقعيت نداشته باشد.
نميشود كه اين احتمال را بخلاف فرض رد نمود زيرا اگرچه اين مفهوم ذهنى تنها و بدون مصداق باقى ميماند و مفهوم واجد مصداق از او كاملتر است ولى چون مصداق مذكور محل منع قرار گيرد موضوع (كاملتر) خود بخود منتفى ميگردد.
بلى ممكن است وجود كمال مطلق را بفرمان فطرت و حكومت وجدان در خارج موجود دانست ولى برهان مذكور فلسفى نشده فطرى و وجدانى ميشود و در دليل اوّل ادغام ميگردد.
(دليل چهارم) جهان ما حادث است، يعنى مسبوق بعدم ميباشد و هر حادث از خود محدثى ميخواهد نتيجه ميگيريم كه جهان ما محدثى ميخواهد كه قهرا قديم خواهد بود، و اين محدث (احداث كننده) قديم جز واجب الوجود و آفريدگار جهان كسى نخواهد بود.
اين استدلال از طرف متكلّمين (علماى عقائد دينى) بيان شده، ولى جمعى از فلاسفه و طرفداران علم حكمت آنرا مورد انتقاد شديد خود قرار دادهاند و آنها عالم را قديم زمانى و حادث ذاتى ميدانند.
نگارنده (در جاى خودش) از دليل مذكور دفاع نموده، اعتراضات فلاسفه را جواب داده است
مجملا ميگوئيم كه مقدمهى دوم اين دليل كه باصطلاح منطق (كبرى) ناميده ميشود، نظرى و محتاج ببيان و برهان نيست، زيرا احتياج حادث بمحدث (احداث كننده) ضرورى ميباشد. بلى استحالهى