متافيزيك از نظر رئاليزم - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٤٢ - مطلب دوم در عموم قدرت
نيست، و اين دليلى خلى قوىتر و روشنتر است.
(سوم) علم و قدرت امكانى در ممكنات و خصوصا انسان حسّى و مشهود است: و بايد علم و قدرت واجبى را فرض كنيم تا علم و قدرت امكانى معلّل و مستند بآن گردد، و باصطلاح فلسفه هر چيزيكه بغير قائم است مسلتزم قائم بذات است (كلّ ما بالغير لا بدوان ينتهى الى ما بالذّات).
(چهارم) دليل دومى كه براى اثبات حكمت خداوند ذكر شد ببهترين وجه علم خداوند را اثبات ميكند. بلى نظام بديع عالم آينه علم و دانائى حضرت احديت خداوند است. ص ٩٩ كافى
مطلب دوم در عموم قدرت
قدرت خداوند لايتناهى است، زيرا محدوديت و انتهاء در ذات و صفات او متصور نيست آرى تناهى وحد از خواص ممكن الوجود است، خاصيّت لاينفك وجودب لاحدى و لايتناهى است نتيجه ميگيريم كه قدرت او عموميّت داشته و تمام سلسلهى ممكنات مقدور اوست.
دليل ديگر: در گذشته فهميده شد كه ممكن الوجود در رتبهى ماهوى خود اقتضاء وجود و عدم را ندارد و در ترجيح يك طرف (موجود شدن و يا معدوم شدن) محتاج باراده واجب الوجود است و از طرف ديگر ممكن در خارج يا موجود است و يا معدوم زيرا ارتفاع وجود و عدم مانند اجتماع وجود و عدم محال است.
حاصل استدلال اينكه: هر موجود ممكن در هستى خود بارادهى