متافيزيك از نظر رئاليزم - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٧٨ - مادّه و حركت آن
براى مبدئيت كائنات ميداند، زيرا اگر اين حركت از خود ماده نبوده و از خارج بر او وارد آمده باشد نتيجه ميگيريم كه ماده تحت تدبير اراده محرك خود كه جزء واجب الوجود مجرد غير مادى كسى ديگرى نيست، قرار دارد، و بايد كه چنين باشد زيرا اگر حركت بمعنى تكامل باشد معقول نيست ذاتى و از عمق خود مادّه باشد،
ناقص سبب كمال خود گردد، و به مكمل خارجى نيازى نداشته باشد، و از طرف ديگر اثر طبيعت چنانچه سابقا ذكر شد اختلاف ندارد، و اگر حركت ذاتى مادّه و اثر طبيعى او باشد، نبايد حركت اتمها اختلاف در جهت داشته باشد و اگر حركت مذكور ذاتى ماده باشد لازم مىآيد كه ماده حادث يعنى مسبوق بعدم باشد چه هر فرد حركت مسبوق به نيستى و عدم است وقتى يك فرد حركت حادث بود تمام افراد آن حادث است، مثل آنكه اگر يك فرد انسان از كار زياد خسته ميشود و يا پس از مدتى گرسنه ميشود و يا بوسيله غذا سير ميگردد، تمام افراد انسان نيز همين حكم را دارند، و چنانچه ضرب دو عدد مخصوص در دو عدد مخصوص ديگر چهارمى شود ميدانيم كه تمام افراد و مصاديق دو ضرب دو چنين نتيجه را ميدهند.
وقتى حركت با تمام افراد خود مارك حدوث (وقوع بعد از عدم) را بخود قبول كرد محل او كه ذرات اتم (و يا هر نامى كه بر او مىنهند) نيز حادث خواهد شد زيرا نميشود كه حركت حادث باشد و ماده كه ذاتا حركت دارد ازلى و قديم بوده و مسبوق بعدم نباشد، زيرا