متافيزيك از نظر رئاليزم - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٠٤ - ماديها چه ميگويند؟
سببپذير نيست نميشود كه باو عقيده نمود.
جواب اين شبهه براى مطالعهكنندگان اين كتاب خيلى سهل است، زيرا آنها ميدانند كه هر ممكن الوجود محتاج به سبب است و نه هر موجود- واجب الوجود وجودش ذاتى خودش است و سبب وجود همه ممكنات است و بغير خود نيازى ندارد.
بعلاوه ازين آقايان سؤال ميشود كه ماده هم موجود است، سبب وجود ماده چه ميباشد؟ مسلما جز سكوت چارهاى نخواهند داشت.
(٣) جهان مادى اگر ازلى و بينياز از علّت نباشد بايد معلول علّت خود باشد، و آنوقت بايد گفت كه از نيستى بوجود آمده در حاليكه نيستى سبب و باعث موجود نخواهد بود.
اين شبهه خيلى مضحك است زيرا كسى نگفته كه نيستى سبب هستى ميشود، خداشناسان ميگويند (خداوند دنيا را از نيستى خلق كرد) معناى اين جمله اين نيست كه (عدم علّت مادى دنيا باشد) بلكه مراد اينست كه خداوند اشياء را بعد از اينكه موجود نبودهاند آفريده است.
ما ازين گوينده سؤال ميكنيم صورتهائى كه بر مادّه حادث مى شود و در ازل موجود نبوده چطور از عدم و نيستى بهستى گرائيده؟
مثلا ما فرض كرديم ماده احمد و منزل احمد و لباس احمد قديم است (در حاليكه سابقا مدلّل كردهايم ماده حادث است) ولى صورت احمد و صورت منزل و صورت لباس او كه مسلما قديم نيست، و هيچ عاقلى هم