متافيزيك از نظر رئاليزم - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٠٣ - ماديها چه ميگويند؟
و اين موضوع بشكل مفصلى بيان و مدلّل شد كه مانند (دو دو تا چهارتا) خللناپذير گرديد:
حال اگر فرض نمائيم كه بغير از حسيّات نبايد اعتقاد نمود، باز هم بايد بخداوند ايمان آورد زيرا تمام مظاهر كائنات و جملهى جهان مادى آثار وجود و علم و حكمت خداوند است و اين موضوع مورد تصديق همه، معلوم است چنانچه سابقا بيان شد.
آرى يك موجودى كه اين همه آثار دارد بايد بآن اعتقاد نمود گرچه خودش محسوس نباشد، مگر سنگينى هوا بر بدن ما محقّق نيست؟ مگر قوه جاذبهى عمومى محقّق نيست؟ مگر حركت زمين موجود نيست؟ مگر اتم وجود ندارد؟ مگر الكترون و نوترون و پوترون ثابت نيستند؟ مگر مادّه وجود ندارد؟ با آنكه يكى از اينها و دهها امثال اينها بيكى از حواس ما درك نشدهاند، آيا ميشود اينها را انكار كرد؟ آيا آثار اينها دليل بر وجود اينها نميشود[١]؟
راستى اين جملهى خرافى كه (هر چه محسوس نباشد قابل قبول نيست) باطل كننده علوم طبيعى و ساينس است زيرا علوم موجوداتى را قبول دارد كه هرچند خود آنها محسوس نيست ولى بوسيله آثار محسوسهى خود در حكم محسوس ميباشند و از آن جمله چند مثال در بالا ذكر شد.
(٢) هر موجود بايد از خود سببى داشته باشد و خداوند چون
[١] رجوع شود باول رساله عقائد اسلامى كه اين موضوع آنجا مفصّلتر بحث شده است