افق اعلى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٢٨ - ضوابط تفسيرى
بگو بار إلها! تو مالك و زمامدارى هستى كه به هر كسى كه خواسته باشى زمامدارى را مىدهى و از هر كه خواسته باشى آن را مىگيرى.
بعضى مىگويند كه پادشاهى و رياست جمهورى اسلامى و به طور كلى زمامدارى را خداوند به افرادى كه بخواهد مىدهد، اين زمامداران در طول تاريخ اسلامى، غالباً بىدين و حتى دشمن دين و عناصر ستمگر و عياش و فاسد بودهاند چرا كه خداوند به آنان قدرت و حكومت داده و خود اين افراد نيز خود را بندگان ممتاز خداوند به حساب آوردهاند، و گمان كردهاند كه خداوند به آنان امتياز مخصوصى لطف فرموده است و از ديگران برترند، حتى يزيد بن معاويه پس از قتل امام حسين و اسيرى اهل البيت آن حضرت و خواستن آنان به شام- به نقل تاريخ- براى اثبات برترى خود به همين آيه استدلال كرد!!
ولى واقعيت اين است كه نسبت تفويض زمامدارى به يك فرد، (و هر فعل ديگر) به خداوند تبارك و تعالى منافى اسباب متعددى مادى و غير مادى اين فعل يا صفت نيست. سلسله علل اشياء اولا در مرحله خود آفريده خداوند و محتاج به افاضه اوست. و ثانيا اين سلسله علل همه- به براهين توحيد- به اراده نافذ واجب الوجود منتهى مىشود، و لذا فعل گاهى به عله العلل نسبت داده مىشود و گاهى به علت اخير و گاهى به علت متوسط و همه اين نسبتها عقلا و عرفا صحيح است. زمامدارى مانند هر حادثه ديگر از خود علل و اسبابى دارد و سنت الهى بر اين جارى شده كه علل در معاليل خود تأثير كند. وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِيلًا ... و تَبْدِيلًا.
هر كسى اين اسباب را براى خود آماده كند خدا بر اساس عليت عمومى، زمامدارى را به او مىدهد، و اين گونه بخشش زمامدارى هيچ امتياز و فضيلت براى فرد زمامدار نيست. دقت شود كه مطلب مهم است.