افق اعلى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٠١ - توضيحى در باره ى تورات و عهد عتيق
پشيمانى لازمه جهالت و منافى با علم ازلى و ابدى خداوند است.
٣- پسران خدا دختران آدميان را ديدند كه نيكو منظرند و از هر كدام كه مى خواستند براى خود مى گرفتند، (سفر پيدايش ٦: ٢) خداوند پسر ندارد مگر اين كه جمله فوق را بر مجاز حمل كنند. كه در اين صورت فرقى بين پسر و دختر نمى ماند.
٤- داستان كُشتى يعقوب با خدا: و يعقوب تنها ماند و مردى با وى تا طلوع فجر كُشتى گرفت، و چون او ديد بروى غلبه نمىيابد، ران يعقوب را گرفت با او فشرده شد .. پس يهوه گفت مرا رها كن؛ زيرا فجر مى شكافد (يعقوب) گفت تا مرا بركت ندهى رها نكنم، گفت نام تو چيست؟ جواب داد يعقوب. گفت از اين پس نام تو يعقوب خوانده نشود؛ بلكه اسراييل باشد زيرا با خدا و إنسان مجاهده كردى و نصرت يافتى و يعقوب ... گفت زيرا خدا را ديدم و جانم رستگار شد .. (سفر تكوين (پيدايش ٣٢: ٢٤)
٥- آدم و زوجه اش خود را از حضور خداوند در ميان درختان باغ پنهان كردند خداوند خود آدم را ندا كرد كه كجا هستى (سفر پيدايش ٣٢/ ٣٣) يعنى خدا در باغ حاضر شده بود و آدم و زوجه اش خود را از خدا مخفى كرده بودند كه آنان را نبيند كه نديد و صداى شان زد. قصه بچه گانه كه حكايت از كم عقلى نويسنده اش مىكند.
٦- نوح شراب نوشيد و مست شد و در خيمه خود عريان گرديد .. اولادش برهنه گى او را پوشاندند (سفر تكوين ٢٤، ٩/ ٣٢)
٧- دختر برزگ (لوط) به دختر كوچك گفت پدر ما پير شده .. بيا تا پدر خود را شراب بنوشانيم و با او هم بستر شويم .. پس هر دو دختر لوط از پدر خود حامله شدند، (سفر پيدايش باب ١٩: ٣١/ ٣٣)
٨- در كتاب مزمور تورات آمده است كه داود نبى فرموده: اينك در معصيت سرشته شدم و مادرم در گناه، به من آبستن شده (مزمور ٥١/ ٦)