افق اعلى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٣٨٤ - نفى شريك
معناى استدلال آيه معنونه اين است كه معبودهاى شما چه اجسام و چه غير اينها اگر واقعاً بر حق بودند بايد به سوى مالك عرش و خالق كائنات راهى پيدا مىكردند و در آفرينش كائنات مؤثر مى بودند. در حاليكه خود تان به اين چنين الوهيت براى آنها معتقد نيستيد.
احتمالًا اين يك كلام جدلى است كه براى اقناع و يا الزام بت پرستان كمعقل ذكر شده و به هيچ وجه از مصاديق برهان تمانع متكلّمين كه بر توحيد واجب الوجود و يا توحيد خالق إقامه كردهاند نيست.
بلى ممكن است آيه مباركه: «لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا فَسُبْحانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا يَصِفُونَ» (الأنبياء: ٢٢)؛ مشمول دليل تمانع گردد كه جمعى از متكلّمين آن را در قالب همين دليل بيان كردهاند، ولى ظاهراً مفاد اين آيه همانند آيه سابقه است كه بيان الزامى براى كفّار است؛ زيرا در آيه وجود آسمانها و زمين با وجود «آلهة» فرض شده و سپس فساد و تباهى آن دو با وجود «آلهة» بيان شده است، مسلّماً مراد از «آلهة»، «آلهة» باطل نيست كه فعلًا هم محقق است؛ بلكه مراد آلهة برحق است كه قهراً مستلزم تعدّد واجب است و تعدّد واجب به براهين مختلف عقلًا مستحيل است.
بنابراين بيان كه مدلول آيه بدون واسط وجوب وجود تقرير شود، دو ايراد لازم مىآيد كه يكى از اين دو را سبزوارى در لئالى المنتظمه بيان كرده كه مدعا انكار و يا استحاله مطلق واجب الوجود است نه امتناع واجبين مختلف الإراده كه مفاد دليل است. ايراد دوم كه در ذهن اينجانب است اين است كه موجودات واجب، مظروف آسمانها و زمين نيستند؛ بلكه وجود آنها ازلى و قبل از وجود مادّه در فضا است و دو واجب، هيچگاه مختلف الإراده نمىشوند چون علم و قدرت و حكمت آنها محيط بر همه چيز است و دواعى آنها عقلانى است جز اكمل و اصلح چيزى إراده نمىكنند و اجتماع علّتين مستقلّين بر معلول واحد نيز لازم نمىآيد؛ زيرا واجب الوجود به نظر متكلّمين فاعل مختار است، و دو يا چند مختار براى