افق اعلى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٢٤٥ - يك موضوع بسيار مهم
وضع بهتر و حالت عمومى پيدا مىكند در آفاق بزرگها و ريزها، نيز تحول زيادى به وجود آمده كه تجلى خدا بهتر نور افگن شده و آيات قرآن مقبوليت عميق ترى يافته «أَلا إِلَى اللَّهِ تَصِيرُ الْأُمُورُ» (الشورى: ٥٣)، «وَ لِلَّهِ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ إِلَى اللَّهِ الْمَصِيرُ» (النور: ٤٢)، «وَ إِلَيَّ الْمَصِيرُ» (الحج: ٤٨)، «وَ إِلَى اللَّهِ الْمَصِيرُ» (آلعمران: ٢٨)، «إِلى رَبِّكَ مُنْتَهاها» (النازعات: ٤٤)، «إِنَّ إِلى رَبِّكَ الرُّجْعى» (العلق: ٨)
يك نكته ديگر
حرف «من» در جمله (مّن كُلّ مَا سَأَلْتُمُوهُ) يا براى تبعيض است و يا براى تبيين؛ در فرض اول، آيه از اول، مخصوص پاسخگويى بعضى از سؤالات ما هست؛ يعنى سؤالات معقولى كه با حكمت خداوند سازگارى داشته باشد
و اگر حرف «من» براى تبيين باشد، در اين صورت، آيه پاسخگويى سؤالاتى است كه معقول و داراى مصلحت باشند. بخاطر اين كه إنسان آنقدر حرص دارد كه اگر ملك صد اقليم را داشته باشد باز در بند ملكيت صد اقليم ديگر خواهد بود و هيچ گاه غريزه حرص و آز إنسان إشباع شدنى نيست.
اين آيه مباركه به اين جمله بپايان رسيده «إِنَّ الْإِنْسانَ لَظَلُومٌ كَفَّارٌ» (ابراهيم: ٣٤)؛ مؤكداً إنسان بسيار ستمگر و كفران كننده است.
احتمالًا معناى اين جمله اين است كه ما همه حوايج إنسان را در اين كره مبارك و كم نظير زمين فراهم نمودهايم ولى اين خود إنسان است كه بر اساس اخلاق اصلاح نشده خود؛ مانند تكبر، خود پرستى و خود خواهى، به إستعمار و استثمار و سلب حق ديگران، مىپردازد و إختلاف فاحش طبقاتى را به وجود مىآورد، يك عده كه همه چيز دارند و به اسراف وتبذير و ذخيره كردن غرق هستند و جمع ديگر، فاقد همه چيز كه به سوى نيستى در سرعت هستند. و تا يك حكومت عدل إلهى مسلط بر بشر، زمام إختيار را در دست نگيرد مهار نمودن