افق اعلى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٣٠ - وحشتناك
و آيات كثيره اخرى نسبت صفات مذكوره در اين آيات احتمالًا بملاحظه بودن قلب در سينه است و صفات مذكور مربوط به قلب است كه مجازاً به ظرف قلب يعنى سينه نسبت داده شده است «وَ لكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ (الحج: ٤٦)
وقتى دل در سينه بود مىشود مجازاً صفات منسوبه به دل را به صدر مىتوان نسبت داد[١] چون قرآن به قلب صفات متعددى را نسبت داده است مانند: غيظ، سليم منيب، آثم، مطمئن بالإيمان، مرض، ختم على قلبه، يهدى قلبه، من قلبين فى جوفه، ربطنا على قلبها، يطمئن قلبى، تقوى القلوب، كاظمين، قاسيه، بما كسبت، قلب متعمّد (تَعَمَّدَتْ قُلُوبُكُمْ)، قفل (أَقْفالُها) زائغ. قلب موضع سكينه و رحمت و رأفت و امثال اينها از صفات و حالات خوب و بد است.
بنا براين اين سؤال مهم به وجود مىآيد كه مراد از قلب چيست؟
احتمال اول: اين است كه مراد معناى لغوى آن باشد ولى از نظر طب و فيزى لوژى مسلّم است كه دل خون بدن را تلمبه و تصفيه نموده و به همه اعضاى بدن از فرق سر تا به كف پا مى رساند و مانند ساير اعضاى بدن فاقد علم و شعور و ادراك و فاقد صفات اخلاقى و احوال و اعمالى است كه در قرآن به آن نسبت داده شده است ولى از طرف ديگر، قرائنى در قرآن موجود است كه مراد قرآن از قلب همين ماده جسمانى است. مانند «وَ بَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَناجِرَ وَ تَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا (الأحزاب: ١٠)» و: «إِذِ الْقُلُوبُ لَدَى الْحَناجِرِ كاظِمِينَ ... (غافر: ١٨)» و مانند: «وَ لكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ (الحج: ٤٦) عمده آيه سوم است كه مىگويد: لكن كور مىكند دلهاى در سينه ها را كه نسبت كورى و جهالت را به دلهايى مىدهد كه در
[١] لكن آنچه كه مايه توقف در اين استظهار ما مىشود اين آيه است: وَ لِيَبْتَلِيَ اللَّهُ ما فِي صُدُورِكُمْ وَ لِيُمَحِّصَ ما فِي قُلُوبِكُمْ وَ اللَّهُ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ آلعمران: ١٥٤ و آمدن قلوب بعد از صدور تنها براى تفنن در كلام، خلاف ظاهر كلام است دقت كنيد كه آمدن معناى حقيقى بعد از معناى مجازى مناسب نيست؛ بلكه مناسبت با تباين صدور و قلوب دارد