افق اعلى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٢٢٥ - عجب
تازه، ما نمىدانيم اگر دين ها براى بشر توسط أنبياى گرامى نازل نمىشد و مرتكزات عمومى إنسانها در همه ادوار از تعليمات اخلاقى آنها خالى مى ماند، نوع بشر در زندگانى خود در اين كره زمين بين خود دچار چه جنايات هولناكى مىشد، كه احتمالًا در همان دوره هاى أولى مانند ديناسورها، از بين مىرفتند و نابود مىشدند!!
تعلميات دين هاى واقعى آسمانى در روان هاى مؤمنين و كفار ريشه دوانيده و ناخود آگاه تا حدودى به وجدان اخلاقى إنسان كمك كردهاند، حتى ممكن است بگوييم كه وجدان اخلاقى بشر زاييده همين دستورات اخلاقى دينهايى آسمانى مىباشد، وگرنه عقل عملى إنسان مغلوب غرايز سركش او مىباشد كه به مراتب از غرايز حيوانى مخرب تر است، آخر إنسان فكر بيشترى از حيوانات دارد كه بسيار غرايز آدمى را تقويت مىكند.
مثلًا إنسان مى فهمد كه بايد مواد نافعه را ذخيره كند و در دسترس ديگران قرار ندهد هر چند كه از گرسنگى بيميرند و قسمت عمده حيوانات بزرگ چنين فهمى ندارند كه به ذخيره كردن غذا بپردازند. «وَ ما أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا» (الإسراء: ٨٥)؛ با ملاحظه تمام اين مطالب مىشود گفت: معرفت و عبادت خداوند هدف ثانوى است. و هدف اولى خلق إنسان؛ مانند هدف نهايى كهكشانها و سماوات و بسيارى از حيوانات را خداوند بهما اعلام نفرموده و ما آن را نمىدانيم.
من فعلًا به اين نظر معتقدم هرچند همه عمر گذشته (هشتاد ساله) به اين گذشت كه علت غايى اصلى إيجاد إنسان عبادت است. ولى با ملاحظه عدم إيمان و عبادت اكثريت إنسانها هر چند بسوء إختيار خود و أكثريت قاصرين از معاندين و مقصرين و باتوجه به حكمت بالغه و علم غير متناهى او به همه جهات مى فهميم علت غايى اولى و اصلى إيجاد إنسان چيزى ديگر بوه و عبادت علت غايى ثانوى مىباشد.[١]
[١] - يعنى بايد اين طبيعت إنسان با پذيرش دين معادله مىشد تا أكثريت به دوزخ نمى رفت.