افق اعلى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٢٧ - ضوابط تفسيرى
٩- بين طلاب معروف شده كه از براى قرآن بطنى است و براى آن بطن، هفت يا هفتاد بطن وجود دارد، حتى اين مضمون در آخر بحث استعمال لفظ واحد در اكثر از يك معنى در جزء اول كفايه الاصول هم آمده است كه قهرا در درسهاى خارج هم ذكر مىشود.
تقريباً ٤٠ سال قبل وقتى نزد حضرت آيت الله خويى (رضوان الله عليه) در درس خارج اصول ايشان حاضر مىشدم، و درس به همين موضوع رسيده بود، از ايشان مطالبه چنين روايتى را كردم، معظم له به عرض اين كه موضوع را تحقيق كند، پرخاشكنان گفت اين موضوع چه ربطى به من دارد، من بر فرض چنين روايتى آن را جواب دادهام!!!
به هر حال تحقيقى كه قبل از اين درس كرده بودم، مىدانستم چنين روايتى وجود ندارد، و براى يك فرد دانشمند پسنديده نيست بر شايعات و فرضيات اعتماد كند، يا از آنها دفاع كند.
١٠- يكى از اسباب گمراهى و بيراهى در تفسير، كه دامنگير جمعى شده خلط كردن امورى است كه ذيلا به آنها اشاره مىشود.
الف- خلط كردن معناى لغوى به معناى اصطلاحى در يكى از علوم است، و يا خلط معناى مبادر عصر نبوت، به معناى مشهور در عصر حاضر است، بايد الفاظ قرآن مجيد را بر همان معناى متبادر عصر نزول قرآن حمل نماييم.
ب- خلط بين علل طولى و عرضى، چنانچه اين موضوع را در فلسفه درست تفهيم بسيارى از آيات قرآن را متعارض خيال مىكنيم و به بن بست مىرسيم مثلا در يك جا توفيه نفوس به خداوند نسبت داده اشده، و يك جا به ملكوت الموت و در جاى سوم به ملايكه. ولى اگر دانستيم كه در اين سه آيه نسبت فعل (تو فيه)، به علل طوليه است نه عرضيه، تعارض از بين مىرود، و معنى مستقيم مىگردد.
در يك آيه مىخوانيم: قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ.