علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ٢١٨ - بررسی مقایسهای متن عهدنامه مالک اشتر در نهجالبلاغه، تحفالعقول و نهایةالإرب
درج یعنی عبارتی که جزء حدیث نبوده و به آن، راه یافته باشد. این حالت، علّتهای گوناگونی دارد، اما علّت شایع آن، خلط توضیح واسطههایی مانند: راوی، نویسنده و کاتب حدیث، با متن سخن معصوم است. راوی و یا نویسنده، با هدف توضیح یا نتیجهگیری، عبارتی را در میان یا پس از نقل حدیث میافزاید؛ ولی چون به این افزایش، تصریح نمیکند، چه بسا ناقلان بعدی حدیث، آن عبارت را جزء حدیث بپندارند و حدیث را به گونهای نقل کنند که عبارتِ افزوده شده، با حدیث عجین شود. علتهای دیگری برای درج وجود دارد؛ مانند: استدلال به قرآن و آوردن آیات هنگام نقل حدیث و آوردن دلیل عقلی و فقهی برای استوارتر کردن محتوا و متن روایت.[١]
از موارد محتمل درج در عهدنامه، اضافه عناوین توصیفی است؛ بدین معنا که پس از نام مبارک (الله) اضافهای در تسبیح و تعزیز خدا آورده شده است. در متن نهجالبلاغه چهار مورد، در متن تحفالعقول دو مورد و در متن نهایةالإرب ده مورد از چنین اضافاتی به چشم میخورد. نکتهای که درج بودن این اضافات را قوت میبخشد، آن است که:
الف. هیچ موردی یافت نشد که در هر سه متن پس از لفظ جلاله اضافه توصیفی آمده باشد، به جز یک مورد که در آن یک مورد هم اضافه متن تحفالعقول با اضافه دو متن دیگر تفاوت دارد؛
ب. تفاوت تعداد اضافات در این سه متن، یعنی این که در متنی ده مورد از این اضافات و در متن دیگر دو مورد دیده میشود، میتواند دلیلی بر وقوع درج از سوی مؤلفین یا کاتبان این کتابها و یا حداقل مؤید احتمال درج باشد.
علاوه بر این موارد، دو مورد دیگر را نیز میتوان از موارد احتمالی درج به شمار آورد:
مورد اول: در متن تحفالعقول و نهایةالإرب آمده است:
فأعطهم من صفحک و عفوک مثل الذی تحب أن یعطیک الله من عفوه.
اما در متن نهجالبلاغه اضافهای وجود دارد:
فأعطهم من صفحک و عفوک مثل الذی تحب و ترضی أن یعطیک الله من عفوه.
بر کسانی که با متون حدیثی سر و کار دارند، پوشیده نیست که تعبیر (تحب و ترضی) در موارد متعددی از روایات و ادعیه مأثور با یکدیگر آمدهاند و در ادبیات نویسندگان دینی
[١]. عیون أخبار الرضا٧،ج٢،ص٢٠٤ - ٢٠٥.