سيناى فقاهت - موحد فاطمی، حسن - الصفحة ٣٦٥ - مصاحبه ها
مىآيند اينجا، برايشان كفايه مىگويم. به اين عبارت كه رسيدم، قدرى درست به ذهن خودم نيامد. در حالى كه درست بود و براى اطمينان خاطر به من تلفن زدند.
روى هم رفته در مسائل علمى، ايشان فوق متوسط بودند و مخصوصاً با آن استعداد قوى كه در ايشان وجود داشت اگر چند سالى ادامه مىدادند، جداً يكى از علماى مبرّز شناخته مىشدند؛ ليكن شرايط و مخصوصاً اجل، ديگر مهلت به ايشان نداد كه ادامه بدهند.
در كنار فقه و اصول، درس فلسفه هم در محضر آيتالله محمدى گيلانى كه همسايه بودند، مىگذراندند و چون روح فلسفى در امام و حاج آقا مصطفى و ايشان قوى بود، در فلسفه هم به مدارج بالايى رسيدند ولو اينكه به برادر بزرگوارشان نرسيدند.
سؤال: چنانچه راجع به خصوصيات اخلاقى حاج احمدآقا نظر خاصى داريد، بفرماييد؟
البته روى همين خصوصيّت و ويژگى كه در ايشان بود، نسبت به همه كس و همه دوستانش و حتى افرادى كه در بيت امام شغلهاى عادى داشتند، عواطف مخصوصى داشت و ارتباطش با من، ارتباط رفاقتى بود؛ نه استاد و شاگردى. ديد من هم به ايشان، ديد يك استاد و شاگرد نبود. ديد ايشان هم همينطور بود. ما افتخارمان اين بود كه با اين بيت ارتباط داشتيم و در دوران دبستان با حاج آقا مصطفى بوديم و پدر من با امام خيلى روابط و رفت و آمد داشتند.
خود من حدود ده سال از محضر امام استفاده علمى كردم و ساليان دراز هم با حاج آقا مصطفى، همدرس بوديم. ارتباط ما، مثل ارتباط افراد يك خانواده بود و عواطفى خاص به من داشتند. يادم است در