سيناى فقاهت - موحد فاطمی، حسن - الصفحة ٣٦٦ - مصاحبه ها
مورد جريانى، خدمت امام رسيدم. من كمى ناراحت شده بودم و بعد هم معلوم شد كه بىجهت ناراحت شدهام. امام بزرگوار فرمود: فلانى، من تو را به منزله مصطفى مىدانم و همان معاملهاى كه با مصطفى دارم، با تو هم دارم. تعبيرشان اين بود كه من تو را از كوچكى بزرگ كردهام و همينطورى هم بود. عواطف ايشان نسبت به من، به عنوان شاگرد و استاد نبود، عواطف خاصى بود كه ناشى از شدت علاقه ايشان به من، و شدت ارادت من به بيت امام و شخص حضرت امام بود.
آخرين ملاقات من با ايشان، شب چهلم آيتالله اراكى بود كه ايشان در مجلس قم شركت كرد و كنار هم نشسته بوديم. ايشان از نظر عواطف واقعاً فوقالعاده بود و اين را هم از والد ماجدشان به ارث برده بود. هيچگاه از موقعيتى كه حضرت امام داشتند و ايشان هم به عنوان فرزند امام داشت، حسابى براى خودشان باز نمىكردند.
رعايت آداب و اخلاق حسنه و ابراز محبت نسبت به ديگران، جداً يكى از فضايل بسيار باارزش حاج احمدآقا بود. حتى شنيدم در همين اواخر كه به قم مىآمد، به سراغ پيرمردها و پيرزنهايى كه مثلًا سى سال يا بيست سال پيش به منزل ايشان رفت و آمد مىكردند و خانهنشين شده بودند، مىرفت تا از وضع ايشان خبر شود. در اين زمينه، ارث از امام بزرگوار برده بود. زمانى كه از آن سفر زندان به قم برگشتند- قبل از تبيعيد به تركيه- وقتى وارد كوچه يخچال شده بودند، در مورد آن خادمهاى كه قبلًا منزلشان خدمت مىكرد، پرسيده بودند كه كجاست؟ حالا با اين همه گرفتارى و اين همه مسائل، در مورد او سؤال كرده بودند. روى هم رفته بسيار با فضيلت بود. در مورد كسانى