سيناى فقاهت - موحد فاطمی، حسن - الصفحة ٢٣٠ - مصاحبه ها
زير گنبد مىرفتم و در روى منبر مكاسب مىگفتم. پنج دوره مكاسب كه حدود پانزده سال تمام باشد، در اين حوزه تدريس كردم كه جمعيت هر دورهاى از دوره قبل بيشتر و افراد آن ممتازتر بودند.
سپس نوبت كتاب كفايه رسيد. كتاب كفايه آخرين كتاب سطح عالى است و بر حسب اعتقاد طلاب، مشكلترين كتاب سطح هم هست. شش دوره تمام كتاب كفايه را تدريس نمودم و در آخرين دوره، جمعيت به نظرم حدود ششصد، هفتصد نفر بود. احتمالًا تمام آن دوره را روى نوار ضبط كردند و در دفتر تبليغات يا غير اين دفتر مورد استفاده طلّاب كفايه خوان هست.
پس از آن دوره شروع به تدريس خارج كردم و الآن حدود سيزده سال است. (البته به استثناى سه سال تبعيد) سيزده سال قبل و بعد از تبعيد را در حوزه به تدريس خارج اشتغال داشته و دارم و البته شروع درس خارج من، ابتدا از فقه بود، به كتاب اجتهاد و تقليد عروه الوثقى و بعد مباحث ديگر مربوط به كتاب طهارت. الآن در فقه، كتاب الاجاره را در دو سال تدريس كردم و امسال به پايان رسيد. در اصول، مباحث الفاظ به پايان رسيد و حدود چند ماه است كه به تدريس مباحث عقليه و كتاب قطع و ظن اشتغال داريم.
پيام انقلاب: در زمان تحصيل خود با چه كسانى هممباحثه بوديد؟ در اين زمينه توضيحاتى بفرماييد.
تا زمانى كه به مطوّل نرسيده بودم؛ يعنى در قسمت صرف و نحو هممباحثههاى پراكنده داشتم و به لحاظ اينكه فكر مىكردم آنها در سطح من نيستند يا اشكالات ديگرى در كارشان بود و مهمترين اشكال اين بود كه آنها به مقدارى كه من به درس اهميت مىدادم،