سيناى فقاهت - موحد فاطمی، حسن - الصفحة ٢٣١ - مصاحبه ها
اهميت نمىدادند؛ چون من همان اعتقادى را كه در مورد تدريس و رمز موفقيت در تدريس دارم، از لحاظ اينكه نبايد تدريس بىجهت تعطيل شود، در تحصيل خودم هم اين معنا را كاملًا رعايت مىكردم؛ يعنى معتقد بودم كه درس بر همه كارها تقدم و اولويت دارد و هيچ امكان نداشت تا يك ضرورت يا حادثه بسيار مهمى پيش نيايد، درس را تعطيل كنم. ولى چون مىديدم كه همبحثهاى من اين اهميت را براى درس قائل نيستند، كمكم از آنها فاصله گرفتم تا موقعى كه شروع به خواندن كتاب مطوّل كردم. در آن موقع روى الهامى كه به من شد، نظرم نسبت به يكى از طلابى كه در همان درس شركت مىكرد، جلب شد و به او پيشنهاد كردم كه همبحث باشيم. او نيز پيشنهاد مرا پذيرفت و شرايطى را كه در يك همبحث مىديدم، به تمام معنا در او وجود داشت؛ يعنى از استعداد كافى برخوردار بود؛ به مطالعه و شركت در درس و مباحثه اهميت زياد مىداد. روى اين جهت، من تمام درسهايى را كه تا آخر سطوح عاليه و حتى مباحث فلسفى و حتى قسمتى از درسهاى خارج را تنها با ايشان بحث كردم و از بحث ايشان، كمال استفاده را بردم و وجود چنين همبحثى براى من يكى از عوامل موفقيت بود. تا اينكه قسمتى از دوران درس خارج گذشت. در اينجا نوبت رسيد به بحث كردن با شهيد حاج آقا مصطفى خمينى كه خوب سوابق رفاقتمان از همان اول بود و ادامه داشت. سالهاى سال مباحثى را با ايشان و مرحوم آقاى حاج آقا اشراقى- داماد بزرگوار امام- داشتيم و ما در ضمن اين بحث مباحث مختلفى از فقه را بررسى كرديم و ضمن بررسى، هر كدام را به رشته تحرير درآورديم و مجموعه