سيناى فقاهت - موحد فاطمی، حسن - الصفحة ٢٦٨ - مصاحبه ها
نمازها حتى در نمازهاى اخفاتى نيز به بلند گفتن «بسم الله» واداشته است؛ ولى اگر خصوصيات و شأن صدور اين عبارت را در نظر بگيرد، مىفهمد كه مسئله چنين نيست؛ بلكه امام مردم را در همان نمازهاى جهرى كه برادران اهل سنت در زمان خلفاى پيش از آن حضرت- به علتش كار نداريم- مقيّد شده بودند كه «بسم الله» را اخفاتى بگويند، واداشته است كه با صداى بلند و جهرى بگويند. اينجا است كه هر محقّقى مىفهمد، منظور امام همان نمازهاى جهرى بوده و به نمازهاى اخفاتى اصلًا كارى نداشته است. پس لزومِ به كار گرفتن مبناى مرحوم آيتالله بروجردى، مستند به اين جهت است كه در صورت عدم توجه به آن هرگز نمىتوانيم به مفاد صحيح روايات آشنايى پيدا كنيم؛ مثلًا وقتى ما فهميديم ابوحنيفه در مقابل امام صادق- عليه السلام- چه فتوايى داده، آن وقت مىتوانيم مفاد درست روايتى را كه در مورد اين فتوا از امام صادق- عليه السلام- وارد شده، بفهميم؛ ولى اگر فتواى او را ندانيم و تنها چشم به الفاظ روايت بدوزيم، چه بسا ممكن است مورد نظر امام- عليه السلام- را نفهميم. از اين رهگذر لزوم به كارگيرى روش مذكور در تحقيقات فقهى تا حدودى روشن مىشود.
اما در باره نكته دوم كه فرموديد: ايشان به اصول فقه بىاعتنا بودند. برخورد آن مرحوم با اصول را نبايد بىاعتنايى تلقى كرد؛ زيرا ايشان هم در دورانى كه در بروجرد اقامت داشتند، يك دوره اصول تدريس فرمودند كه برخى از شاگردانشان تقريرات دوره اصول ايشان را در آنجا نوشتهاند كه احتمالًا مقدمات چاپ آن فراهم شده باشد و