سيناى فقاهت - موحد فاطمی، حسن - الصفحة ٣١٦ - مصاحبه ها
امضاكنندگان ديگر نيز دو، سه خطى كه حاكى از نظر موافقشان در باره مرجعيت امام بود، نوشتند و امضا كردند. اين اعلاميهها با همين كيفيت چاپ و پخش شد كه به نظر من همين مسئله، خود كوبندهترين مسئله براى رژيم بود؛ زيرا آنها در حالى كه مسئله حضرت امام را پيش خودشان خاتمهيافته تلقّى مىكردند، با چنين وضعى روبهرو شده بودند ....
نور علم: حضرتعالى سابق ممتدّى در تدريس درسهاى حوزه داريد. بفرماييد از چه سالى شروع كرديد و كدام كتابها را تدريس كردهايد؟
از توفيقات خداوند بسيار سپاسگزارم. از همان سالهاى سوم، چهارم تحصيلم ضمن درس خواندن، تدريس نيز مىكردم. الآن كه شايد حدود شصت سال از عمر من مىگذرد ٤٣ يا ٤٤ سال آن را به تدريس مشغول بودهام. اوّلين كتابى كه به تدريس آن پرداختم حاشى ملاعبدالله و معالم بود؛ منتها اين درسها خيلى جنبه رسمى نداشت و شاگردان فراوانى در آن شركت نمىكردند. بعدها كه شرح لمعه را شروع كردم، تدريسم رسميت پيدا كرد. با اينكه در آن زمان تعداد طلاب حوزه خيلى كمتر بود، عده شركتكنندگان در شرح لمعه به هفتاد نفر تخمين زده شد. به نظرم شرح لمعه را دو دوره و كتاب ارث آن را سه دوره تدريس كردهام و پس از آن به تدريس رسائل و مكاسب مشغول شدم. درس مكاسب خيلى شلوغ بود؛ به طورى كه پس از درس مرحوم آيتالله بروجردى كه در يكى از شبستانهاى مسجد اعظم تشكيل مىشد، بلافاصله براى تدرس مكاسب زير گنبد مىرفتم و آنجا تقريباً پر مىشد. مكاسب پنج دوره و كفايه را ظاهراً شش دوره تدريس كردهام و همراه با دوره اخير يا دوره پنجم، درس خارج (فقه و اصول)