سيناى فقاهت - موحد فاطمی، حسن - الصفحة ١٦ - پيش گفتار
صاحبنظران و فريادهاى رساى تو براى احياء كتاب خدا و زدودن غبار از آن، هميشه باطراوت و شاداب و زنده خواهند ماند. چگونه رفتن تو را باور كنيم؟
پدر عزيزم، نبودى و نديدى- گرچه بهتر از ما ديدى- كه مردم در غروب تو چه وفايى از خود به اسلام و مرجعيت نشان دادند و چگونه در روز عزاى فاطمه زهرا- سلام الله عليها- از اين مدافع بزرگ تجليل نمودند! پير و جوان، كوچك و بزرگ، مرد و زن، روحانى و دانشگاهى و همه طبقات چگونه مىگريستند! شاهد بودم كه برخى از بزرگان و مراجع بر صورت خود مىزدند و مىفرمودند: آيا حوزه علميه چنين شخصيتى را خواهد توانست كه تربيت كند؟ به خدا قسم، در آن روز از زهراى مرضيه خجالت كشيدم و از محضر نورانى او معذرت خواستم و عرض كردم: اگر آن روز و آن شب، شيعيان تو در تشييع تو نبودند، امروز از يك فقيهى كه افتخار خادمى مكتب شما و اولاد طاهرين شما را دارد، چنين تجليل به عمل آوردند و در حقيقت خواستند گذشته را جبران كنند، كه البته هيچگاه تا قيامت جبران نخواهد شد و خواستند وفادارى شما و پدر بزرگوارت كه از بدو ورود به قم در حدود هفتاد سال پيش در بيت خود خيمه عزاى فاطميه را برپا داشتند و اين را از افتخارات خود مىدانستند، مجلس و محفلى كه بزرگانى از مراجع همچون محقّق بروجردى و امام خمينى و ديگران در آن شركت داشتند و تا آخر برعهد خود با آن حضرت باقى مانديد و چه مزد خوبى از آن حضرت دريافت نموديد.
پدرم، در آخرين روزهاى عمر شاهد بوديم كه در بستر بيمارى با آن بانوى بزرگ نجوا مىكردى و هر از چند گاهى خطاب مىكردى كه: