سيناى فقاهت - موحد فاطمی، حسن - الصفحة ٢٥٢ - مصاحبه ها
مىگويم كه او در آينده يكى از بزرگان خواهد شد. در باره اين آقاى هاشمى اينطور فكر مىكنم؛ چون ديدم منبر او غير از منبر خيلى از طلبههاست و در سطح خيلى بالايى صحبت مىكند و كاشف از فكرى بلند در اوست.
همان روز حدس مىزد كه او در آينده يكى از شخصيتهاى بزرگ خواهد شد و خوب مطلب هم ديديم كه همانجور شد. مرحوم بهشتى اعتقاد كامل به انقلاب داشت و در عين حال كه سالها در اروپا زندگى كرده بود و جداً شايد انسان فكر نمىكرد كه چنين روحانىاى در جهات عبادى با اين حالت تعبد باشد؛ ولى من شاهد بودم در آن ايامى كه امام بنا بود از پاريس تشريف بياورند و بختيار جلوگيرى مىكرد و ما در تهران در همان مدرسه علوى روى اين موضوع خيلى فكر مىكرديم كه چه بكنيم؟ تصميم آقاى مطهرى، آقاى بهشتى، آقاى منتظرى، آقاى مشكينى و ديگر دوستان بر اين شد كه يك تحصّنى در مسجد دانشگاه انجام بگيرد. اين تحصّن تصويب شد.
صبح مينىبوس آوردند و حدود هفده نفر در آن سوار شدند كه در رأسشان استاد شهيد مطهرى بود و ديگر دوستان و بنده هم بوديم. ماشين به سوى دانشگاه حركت كرد. نزديك درب دانشگاه مرحوم استاد مطهرى پيشنهاد كردند كه براى ورود به دانشگاه خوب است تكتك وارد شويم؛ چون به حال اجتماع پليس ممانعت مىكند. اين پيشنهاد پذيرفته شد و ما تكتك وارد شديم. البته جلوتر از همه استاد شهيد مطهرى، بعد از آن به حال اجتماع رفتيم به طرف مسجد دانشگاه. جلو درب مسجد يك جمعيتى كه نمىدانم به چه مناسبتى جمع شده بودند، مشاهده كرديم. همانجا مرحوم شهيد استاد مطهرى