سيناى فقاهت - موحد فاطمی، حسن - الصفحة ٢٥٣ - مصاحبه ها
بالاى پله رفت و اعلام كرد: بدانيد، ما براى ممانعت از آمدن امام به ايران از اين لحظه در مسجد دانشگاه متحصّن هستيم. بعد وارد مسجد شديم. از ظاهر مسجد پيدا بود كه آن را سالها گرد و غبار پوشانده و بسيار كثيف بود. دستور داديم مسجد را تميز كردند و همان تحصّن معروف دانشگاه از همان لحظه شروع شد و كمكم تعداد متحصّنين اضافه شد تا در يكى، دو روز آخر به جايى رسيد كه فضاى دانشگاه هم ظرفيت مردم را نداشت.
ما شبها در يك اتاقى استراحت مىكرديم. البته شب اول توأم با تيراندازيها و درگيريهاى جلو دانشگاه بود و بعد هم منتقل شد به داخل دانشگاه؛ به طورى كه تقريباً همه اطمينان پيدا كرديم كه كارمان را همين امشب يكسره خواهند كرد. با اضطراب و ترس در يك اتاق كنار مسجد خوابيديم. مقصودم اين بود كه در اين چند شب با تمام اين اضطرابات و نگرانيها و درگيريها، جداً اول كسى كه به عنوان تهجّد و نماز شب از جا بلند مىشد و با كمال متانت و آرامش نماز شب مىخواند، مرحوم شهيد مظلوم بهشتى بود كه فكر نمىكردم با توجه به اينكه ايشان سالها در اروپا بوده و آن زندگانيها را از نزديك ديده است، اين اندازه به تهجّد و عبادت و نماز شب تقيّد داشته باشد. تا اينكه تحصّن پيروز شد و مجبور شدند اجازه بدهند كه امام حركت كنند و ما از همان دانشگاه به استقبال امام رفتيم و جريان استقبال هم كاملًا معلوم است.
پيام انقلاب: اگر پيامى براى برادران سپاه و رزمندگان ما داريد، بفرماييد.
در مورد سپاه پاسداران به نظر من دو جهت چشمگير و قابل توجه