سيناى فقاهت - موحد فاطمی، حسن - الصفحة ٢٥٠ - مصاحبه ها
سوار كنند و به عراق منتقل نمايند، اگر گذرنامه ما را در اختيار خودمان بگذارند، دليل بر اين است كه در عراق مثل تركيه نخواهد بود و آزاد خواهيم بود وگرنه معلوم مىشود همانطور كه در تركيه تحت مراقبت شديد بوديم، در عراق هم همينطور است. اما موقعى كه سوار هواپيما شديم، گذرنامههاى ما را در اختيارمان گذاشتند. آن موقع احساس كرديم كه زندگى ما در عراق غير از زندگى در تركيه است. اين خاطره و خاطرات زياد ديگرى از ايشان هست كه فعلًا مجالى براى ذكر آنها نيست.
در مورد استاد شهيد مرحوم مطهرى هم ضمن آنچه در باره ايشان نوشته شده، همه جهات مشخص شده است؛ اما چيزى كه من مىتوانم بگويم و شايد كمتر كسى را در اين جهت مانند ايشان ديده باشم، مسئله دلسوزى استاد شهيد براى اسلام بود. تمام هدف و همّ و نيّت ايشان اين بود كه اسلام را به جامعه معرفى كند و مردم را جذب اسلام كند. لذا مىبينيد در نوشتجات و در سخنرانيها، خاصه سخنرانيهايشان كه گاهى توأم با يك احساساتى است، پيداست كه از عمق قلب به اين معنا توجه دارد كه بايد هرچه بيشتر و هرچه بهتر اسلام براى مردم معرفى شود. ياد دارم در سفرى به مشهد، در مسجد گوهرشاد خدمت ايشان رسيديم. بعد از احوالپرسى به ايشان پيشنهاد كردم: شما در مورد مسائل اسلامى و فلسفه اسلام كتاب زياد نوشتيد؛ ولى كتابى كه اصول پنجگانه مذهب تشيّع را، آنهم به صورت روشن و مستدل كه حدود سىصد، چهارصد صفحه باشد و هرجوان دبيرستانى و دانشگاهى كه بخواهد به تمام اين اصول پنجگانه آشنا باشد، بتواند ظرف يكى دو ماه آن را مطالعه كند و معتقد بشود، نوشته نشده. خوب