سيناى فقاهت - موحد فاطمی، حسن - الصفحة ٢٤٧ - مصاحبه ها
شما بودند.
به لحاظ اينكه ما هميشه با مرحوم حاج آقا مصطفى خمينى نزديك بوديم و از همان دوران دبستان و رشته روحانيت با ايشان بوديم، خاطرات زيادى دارم. يكى از خاطرات من كه شايد به عنوان خاطره نباشد ولى فضيلتى از ايشان را بيان مىكند، اين است كه ايشان چه در دوران قبل از شروع مبارزه پدر بزرگوارش و چه در دوران شروع مبارزه، چه در ايران و چه در موقعى كه در نجف زندگى مىكردند، با ايشان بوديم، زندگى داخلى ايشان در يك سطح بسيار بسيط و عادى بود. زندگى ايشان در تمامى اين ايام اصلًا از صورت يك طلبه عادى متوسط خارج نمىشد؛ چون ايشان به آنگونه زندگيها هيچ دلبستگى نداشت. آنچه مورد علاقه ايشان بود، يكى مسئله جهات علمى و يكى هم مسائل مربوط به مبارزه بود. در غير اين دو مسئله هيچ فكر نمىكرد و نمىانديشيد. لذا اين فضيلت ايشان مرا مجذوب كرده بود و حالا هم هنوز تحت تأثير آن جاذبه قرار دارم. وصيّتنامهاى كه بعد از وفات ايشان به دست آمد، حكايت از اين معنا مىكرد: اولًا؛ خود آن وصيّتنامه مشعر به اين است كه به ايشان الهام شده بوده كه وفاتش قبل از پدر بزرگوارش است؛ چراكه در آن وصيّتنامه وصىّ خود را والد بزرگوارش قرار داده و عبارت از اين است كه الهامى به ايشان شده بود. ثانياً؛ ايشان در آن وصيّتنامه تصريح مىكند كه من از ماليه دنيا هيچ چيز غير از يك مقدار كتاب علمى ندارم، كه آن را هم اگر فرزندم حسين طلبه شد، در اختيارش قرار بگيرد و اگر طلبه نشد، به كتابخانه مدرسه آقاى بروجردى در نجف منتقل كنيد.
اين از يك آقازاده و در حالى كه در آن ايام شايد شهريه امام در