سيناى فقاهت - موحد فاطمی، حسن - الصفحة ٢٥١ - مصاحبه ها
است شما چنين كتابى هم بنويسيد. ايشان فكرى كرد و گفت: تذكر بسيار خوبى به من داديد و من تا به حال در اين فكر نبودم. سعى مىكنم انشاء الله اين كتاب را بنويسم. بعد از مدتى ايشان را ديدم و مجدّداً اشاره كردم كه آن پيشنهاد را دنبال كنيد؛ چون مسئله بسيار ارزنده است. ايشان قول دادند و گفتند كه صد درصد اين كار را تعقيب مىكنند. من كتابهاى ايشان را بسيار ارزنده مىدانم و بر اين عقيدهام كتابى كه حتى يك واو كم يا زياد ندارد و در تبيين مسائل اسلامى و فلسفى در سطحى كه براى همه قابل استفاده باشد، كتابهاى ايشان است.
اما در مورد شهيد مظلوم دكتر بهشتى بايد عرض كنم كه او در دوران تحصيل در حوزه علميه قم، به قدرى رشد داشت كه اگر آن رشته را كاملًا تعقيب مىكرد، جداً يكى از مراجع بسيار بزرگ و باعظمت عالم تشيّع مىشد؛ چراكه در همان اوان كه شايد هنوز محاسن ايشان نروييده بود، از استعداد بسيار قوى برخوردار بود؛ به طورى كه در درسها شايد اساتيد در مقابل اشكالات و سؤالات ايشان، گرفتار بودند و اين كاشف از شدت استعداد اوست. در اينجا يك خاطره جالبى به نظرم آمده كه مربوط به مرحوم بهشتى و برادرمان آقاى رفسنجانى مىشود. يك روز از مدرسه فيضيه با مرحوم بهشتى دو نفرى بيرون آمديم. جلو درب مدرسه آقاى هاشمى رفسنجانى و آقاى ربانى املشى ايستاده بودند و با هم صحبت مىكردند. آقاى بهشتى از من سؤال كرد: اين شيخى كه با آقاى ربانى مشغول صحبت است، كيست؟ گفتم: به او آشيخ اكبر هاشمى رفسنجانى مىگويند. ايشان گفت: من يك منبرى از اين آقا ديدم و روى حساب آن منبر