سيناى فقاهت - موحد فاطمی، حسن - الصفحة ١١٥ - ياور راستين امام خمينى
داشت. [١] او از سرآغاز اين علاقهمندى مىگويد:
«امام خمينى از دوستان نزديك پدرم بود و من ايشان را در منزلمان زياد مىديدم. در آن روزهايى كه من براى نخستين بار توانايى تميز افراد را به اندازهاى هرچند اندك به دست آورده بودم، يك روز حضرت امام براى ملاقات پدرم، خانه ما تشريف آوردند. وقتى حضرت امام در اتاق پذيرايى نشسته و مشغول گفتگو با پدرم بود، ناگهان به ذهنم خطور كرد كه ايشان با ديگر دوستان پدرم تفاوت دارند و در من حالت خاصى نسبت به ايشان به وجود آمد؛ حالتى كه لايدرك و لايوصف. بدين ترتيب از همان لحظه ارادت خاص در من نسبت به ايشان به وجود آمد.» [٢] آيتالله فاضل به مناسب ديگر مىگويد:
«ايشان مكرّر به منزل ما تشريف مىآوردند و متقابلًا پدرم به منزل ايشان مىرفتند. من از دوران بچگى تشخيص داده بودم كه حضرت امام با ساير دوستان پدرم تفاوت خاصى دارند؛ چون در ايشان جاذبه مخصوصى وجود داشت و ما را جذب كرده بود و با ديده احترام فوقالعاده به ايشان نگاه مىكردم.» [٣] يكى از نشانههاى رابطه نزديك او با حضرت امام، خاطره آيتالله فاضل از دوران همدرسى با حاجآقا مصطفى است:
[١]. اين ارتباط تنها در چند سال تبعيد حضرت امام، كمرنگ شد.
[٢]. گلشن ابرار، ج ٦، ص ٥٦٦.
[٣]. حضور، ش ١، ص ٢٤.