سيناى فقاهت - موحد فاطمی، حسن - الصفحة ٢٢٩ - مصاحبه ها
خلال نه سال هم درس امام را يعنى ظاهراً حدود سى سالگى بود، بر حسب آنچه خيال مىكنم كه شايد هم خيال من مطابق بر واقعيت نبوده، از آن سن به اين طرف ديگر خودم را بىنياز از تقليد مىديدم.
پيام انقلاب: شما تدريس را از چه زمانى آغاز كرديد و در حال حاضر چه علومى را تدريس مىفرماييد؟
تدريس را شايد از سال دوم يا سوم تحصيل شروع كردم. درست به ياد دارم كه اوّلين كتابهايى كه تدريس مىكردم، سيوطى بود و بعد حاشى ملاعبدالله و بعد شرح شمسيه. بعد نوبت رسيد به شرح لمعه، در شرح لمعه تدريس ما جنبه عمومى پيدا كرد و يكى از تدريسهاى تقريباً معروف در حوزه شد. با اينكه در آن زمان طلاب مثل الآن خيلى هم زياد نبودند، حدود هفتاد، هشتاد نفر در درس شرح لمعه شركت مىكردند.
خاطرهاى به يادم آمد: من باب ارث از شرح لمعه را در يكى از بقعههاى بزرگ صحن درس مىگفتم و حدود هفتاد شاگرد داشتم. يك روز نمىدانم چه كسى مرا متوجه به اين نكته كرد و عامل توجه من به اين نكته چه بود. يك مرتبه توجه پيدا كردم كه سن من كه استاد اينها هستم، از تمام اين شاگردها كمتر است. با اينكه تعدادشان حدود هفتاد نفر بود.
بعد از آن به سطوح عاليه رسيديم. در سطوح عاليه مدتى كتاب رسائل مرحوم شيخ انصارى را تدريس كرديم. بعد از كتاب رسائل مرحوم شيخ، وارد مكاسب مرحوم شيخ شديم. مكاسب ما ديگر جنبه عمومى عجيبى پيدا كرد؛ به طورى كه بعد از تمام شدن درس مرحوم آقاى بروجردى در يكى از شبستانهاى مسجد اعظم، من بلافاصله به