روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٥٤ - ترجمه
اذا العلم لم تعمل به صار حجّة
عليك و لم تعذر بما انت جاهله
امّا حدّ عقل،عبارت باشد از مجموع علومى كه چون حاصل آيد [١]در يكى از ما از او صحيح بود [٢]علم اكتسابى كردن،و از خداى تعالى نيكو بود كه او را تكليف كند چون دگر شرايط تكليف حاصل بود.و اشتقاق او از عقال ناقه بود،چه عقل عاقل را منع كند از بسيارى كارها چنان كه عقال منع كند شتر را از رفتن.و دگر آنكه علوم اكتسابى به او معتقل باشد و بسته.و ديت را از اين جا عقل خوانند[٧٤-ر] كه خون را بازدارد ازآنكه ريخته شود.و عقل به معنى ديت آمده است در كلام عرب،چنان كه شاعر گفت:
فلا تأخذوا عقلا من القوم انّني
ارى العار يبقى و المعاقل تذهب
اگر گويند:آن علوم چيست كه چون مجتمع شود آن را عقل خوانند؟گوييم:
اوّل علم است به خود و احوال خود،چنان كه يكى از ما وجود خود داند و داند كه حاصل است بر صفت مدركى،و ادراك مدركات مىكند برآن وجه كه آن باشد،و اين از خويشتن يابد.
دگر علم بود به انتفاء آنكه ادراكش نمىكند با سلامت احوالش.
دگر علم بود به آنكه اگر مدركى ديگر موجود بودى،او ادراك كردى.و علم باشد به قسمتهاى متردّد چنان كه داند كه ذات خالى نبود ازآنكه بر صفتى بود يا نبود.
و دگر علم باشد به بسيارى چيزها عند [٣]اختبار چنان كه داند كه آبگينه به سنگ شكسته شود،و آتش پنبه را بسوزد و مانند اين.و علم به تعلّق فعل به فاعل در اين باب شود.
دگر علم به قصد مخاطب چون خطاب او شنود.
دگر علم به امورى جليّه [٤]و تذكّر آن به اقرب عهد بدان.
دگر علم به حسن بسيارى محسّنات عقلى،و علم به قبح مقبّحات عقلى،و وجوب واجبات عقلى،و جواز مجوّزات عقلى،و استحالت مستحيلات عقلى،و اين
[١] .آج،لب:حاصل است،فق:حاصلند.
[٢] .همۀ نسخه بدلها+در.
[٣] .مب،مر:نزد.
[٤] .همۀ نسخه بدلها:جلىّ.