روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٨٩ - ترجمه
قوله: هُوَ الَّذِي خَلَقَ لَكُمْ مٰا فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً ،اين آيت هم بر سبيل تذكير نعمت است،مىگويد:او آن خدايى است كه هرچه در زمين آفريد،براى شما آفريد،چه او بىنياز و مستغنى است،حاجت بر او روا نيست،منافع و مضارّ به او راه نيابد.
هُوَ ،كنايت است از نام خداى،و او ضمير مرفوع منفصل است.و«خلق»، فعل[٥٠-پ]با تقدير باشد.و«ما»لفظى است صالح عموم ما لا يعقل را،چنان كه،«من»لفظى است صالح عموم عقلا را،به نزديك ما و به نزديك اصحاب عموم،لفظى است موضوع عموم را.و«من»،همچنين موضوع است عموم ما يعقل را،«ما»هرچه باشد،و«من»هركه باشد.و به جاى خود اين خلاف [١]و بيان مذهب صحيح كرده شود-انشاءاللّه ! و در آيت حمل بر عموم كنند،الّا اگر دليلى منع كند.و«ما»موصوله است و محلّش نصب است بوقوع الفعل عليه. جَمِيعاً ،نصب بر حال است از مفعول.و دليل بر آنكه از اطلاق لفظ[ما] [٢]عموم ندانند مگر به دليل،آن است كه خداى گفت:
جَمِيعاً .و اگر فايدت«ما»،استغراق و عموم بودى،از روى لفظ،و مشترك نبودى بين العموم و الخصوص، جَمِيعاً را فايده نبودى،چه خود جملگى از ظاهر لفظ«ما» مفهوم بودى.چون چنين است،عموم از لفظ جَمِيعاً دانيم نه از«ما».
و قوله: ثُمَّ اسْتَوىٰ إِلَى السَّمٰاءِ ،در او چند قول گفتهاند در آيت.و بر كلام عرب بر چند وجه آمد:به معنى«انتصاب»آمد،چنان كه:استوى جالسا،او قائما، يعنى تا [٣]راست بود [٤].و به معنى«اعتدال»آمد،چنان كه:استوى الامران اذا تساويا،يعنى تفاوت نيست يكى را بر يكى.و به معنى تمام شباب باشد،في قوله تعالى: وَ لَمّٰا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ اسْتَوىٰ [٥]... ،و اين هيچ بر خداى تعالى روا نيست.و «استوى»،آمد به معنى قصد و اقبال بر چيزى،چنان كه گويند:فلان يشتم فلانا ثمّ استوى الىّ يشتمني،يعنى اقبل،و شاعر گفت:
[١] .دب،آج،لب،مب،مر+گفته شود.
[٢] .اساس:ندارد،از مج افزوده شد.
[٣] .مج،دب،آج،لب،فق،وز:تا.
[٤] .مب،مر:ايستاد.
[٥] .سورۀ قصص(٢٨)آيۀ ١٤.