روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٤٨ - ترجمه
[٣٥-پ]: وَ لَوْ لاٰ فَضْلُ اللّٰهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ مٰا زَكىٰ مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَداً... [١]،اگر نه فضل و رحمت خداى بودى،زكى نبودى از شما هيچكس.اكنون هم فضل هست و هم زكا،براى آنكه حرف نفى در هر دو جايگاه هست،اين حكم«لو»و «لو لا»ست در قرآن و كلام عرب هرجا كه آيد.«با»،در«بسمعهم»،«با»ى تعديه است،يعنى اذهب سمعهم [٢]و ابصارهم.
إِنَّ اللّٰهَ عَلىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ،كه خداى تعالى بر همه چيزى قادر است.بدان كه«شىء»،آن باشد كه صحيح بود كه بدانند و از او خبر دهند.و اين لفظ شامل بود موجود و معدوم[را] [٣]،و اگرچه معدوم و موجود صحّت معلومى و مخبرى دارد.بر اين قاعده،معدوم شىء باشد،و لفظ«شىء»كه در قرآن آمد،يكجا مراد موجود و معدوم است،و يكجا موجود،و يكجا معدوم.آنجا كه مراد هر دو است، قوله تعالى: أَنَّ اللّٰهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ [٤]،خداى تعالى به همه چيزى عليم است،هم به موجود عالم باشد،هم به معدوم.و آنجا كه مراد معدوم است دون موجود،هر كجاست كه گفت: وَ اللّٰهُ عَلىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ .مراد از اين«شىء»معدوم باشد، چه شىء چون در وجود آمد،از مقدورى قادر برفت،و اگر نه اين دليلى بودى كه تخصيص مىكند به معدوم دون موجود،بر عموم حمل بايستى كردن.همچونين آنجا كه بر موجود افتد دون معدوم،براى قرينهاى و [٥]دليلى باشد في قوله تعالى: وَ قَدْ خَلَقْتُكَ مِنْ قَبْلُ وَ لَمْ تَكُ شَيْئاً [٦]،اى موجودا.به قرينۀ«خلقتك»،قدير بر سبيل مبالغت بود در قادر.و قادر،ذاتى بود حاصل بر صفتى [٧]كه از مكان آن صفت از او صحيح بود ايجاد آنچه مقدور او بود على بعض الوجوه.
امّا معنى آيت و وجه تشبيه منافقان به اين چيزها كه در آيت بگفت،در او چند قول گفتهاند:
يكى گفت:مثل منافقان در تحيّر و تردّدشان،مثل كسى است كه آتشى بر
[١] .سورۀ نور(٢٤)آيۀ ٢١.
[٢] .دب،آج،لب،فق،وز،لب:بسمعهم.
[٣] .اساس:ندارد،از مج افزوده شد.
[٤] .سورۀ بقره(٢)آيۀ ٢٣١.
[٥] .همۀ نسخه بدلها:قرينۀ او.
[٦] .سورۀ مريم(١٩)آيۀ ٩.
[٧] .دب،معنيى.