روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٣٤ - ترجمه
و به سرّ نكنند،شما در سرّ و علانيت كنى [١]يا نه؟گفتند:بلى يا رسول اللّه!
فلا عليكم فانتم من ذلك براء، بر شما نيست كه شما از اين بيزارى [٢].
ما چون اين بشنيديم،شادمانه شديم و دلخوش گشتيم،و صحابۀ رسول گفتند:
دين ما به سلامت شد.
و در خبر هست كه مردى بيامد و گفت:يا رسول اللّه!من مىترسم كه مبادا كه من منافق باشم!رسول-عليه السّلام [٣]-گفت:هيچ [٤]كه خالى باشى [٥]نماز كنى [٦]؟گفت:بلى يا رسول اللّه!گفت:برو كه تو منافق نهاى.
و روايت است از اميرالمؤمنين [عليه السّلام] [٧]كه گفت:
انّ الايمان يبدو [٨]لمظة بيضاء ،گفت:ايمان بر دل علامتى باشد سپيد،چندان كه ايمان مىفزايد،آن سپيدى بيفزايد و نفاق در دل او لمظهاى باشد سياه،چندان كه نفاق مىفزايد [٩]،آن سياهى مىافزايد [١٠]تا همه دلسياه شود.و به خداى كه اگر دل مؤمن بشكافند،سپيد يابند،و اگر دل منافق بشكافند سياه يابند.
بعضى اهل علم گفتند:نفاق دو است:يكى نفاق قول و ديگر نفاق عمل.نفاق قول آن بود كه به زبان آن گويد كه در دل ندارد،چنان كه خداى تعالى حكايت كرد در اين آيات از ايشان كه: وَ إِذٰا لَقُوا الَّذِينَ آمَنُوا قٰالُوا آمَنّٰا وَ إِذٰا خَلَوْا إِلىٰ شَيٰاطِينِهِمْ قٰالُوا إِنّٰا مَعَكُمْ... [١١]،و نفاق عمل آن باشد كه آنچه كند از طاعت،نه از دل كند و با اخلاص نكند،و غرضش نه تقرّب به خداى بود،بر نوعى كسل و كراهت كند،چنان كه خداى تعالى حكايت كرد از ايشان: وَ لاٰ يَأْتُونَ الصَّلاٰةَ إِلاّٰ وَ هُمْ كُسٰالىٰ وَ لاٰ يُنْفِقُونَ إِلاّٰ وَ هُمْ كٰارِهُونَ [١٢].
مردى به نزديك عبد اللّه مسعود آمد و گفت:يا بن مسعود!من مىترسم كه نبادا [١٣]
[١] .كنى/كنيد.
[٢] .بيزارى/بيزاريد.
[٣] .مج،دب،آج،لب،فق+او را.
[٤] .دب+گه.
[٥] .باشى/باشيد.
[٦] .اساس:افتادگى دارد،از مج افزوده شد.
[٧] .آج+فى القلب.