روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٣٦ - ترجمه
ابو الدّرداء روايت كند كه،رسول-عليه السّلام-گفت:منافقان را علاماتى هست،ايشان را به آن خوانى [١]،كنيتشان [٢]لعنت بود و طعمهشان نهبت بود،يعنى آنكه در و يابند [٣]،و در غنيمت خيانت كنند،در مسجدها هجر [٤]و فحش گويند،و به نماز كه حاضر آيند مستكبر باشند،به روز حريص باشند و به شب بانگ دارند،و صخّاب باشند،
لا يألفون و لا يؤلفون، الف نگيرند با مؤمنان،و مؤمنان با ايشان الف نگيرند.و اين خبر بر تأويل آن بود كه:اين خصال بر دست گيرند و اعتقاد كنند كه نيك است و روا باشد.
و رسول-عليه السّلام-مىگويد:
خصلتان لا يكونان [٥]في منافق حسن سمت و فقه فى الدّين ،دو خصلت آن است كه در هيچ منافق نباشد،نيكوطريقتى [٦]و فقه در دين.
و عمر عبد العزيز [٧]گفت:مؤمن ضعيف تن و قوىدل باشد،و منافق قوى تن و ضعيفدل باشد.
بشر بن السّرىّ گفت:علامت منافق آن بود كه پيش او عيب كسى كنند شادمانه شود،و چون مدح كسى كنند خوشش نيايد،و در آن ميانه طعنى زند ترس آن را كه عيب او پيدا شود.
حاتم اصمّ گفت:مؤمن از همهكس آيس بود مگر از خداى تعالى،و منافق به همهكس اميد دارد مگر به خداى تعالى.و مؤمن عمل صالح مىكند و مىترسد،و منافق معصيت مىكند و ايمن [٨]باشد.و مؤمن مال را سپر دين كند،و منافق دين را سپر مال كند.مؤمن طلب مىكند مستحقّى [٩]را كه چيزى به او دهد،و منافق تعلّل مىكند تا چيزى به كسى ندهد [١٠].مؤمن طاعت مىكند و مىگريد،و منافق معصيت مىكند و مىخندد.مؤمن را خورد و خفت عبادتى [١١]باشد،و منافق را خورد و گفت عادتى باشد.
[١] .خوانى/خوانيد.
[٢] .همۀ نسخه بدلها:تحيّتشان.
[٣] .كذا:در اساس،همۀ نسخه بدلها:درربايند.
[٤] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:هجو.
[٥] .كذا در اساس و نسخه بدلها،چاپ شعرانى(٨٦/١)لا تكونان.
[٦] .همۀ نسخه بدلها:طريقى.
[٧] .مر:عمر بن عبد العزيز.
[٨] .مج،دب،آج،لب،فق،وز،مب+مى.
[٩] .همۀ نسخه بدلها:مستحق.
[١٠] .آج،لب،وز:ندهند.
[١١] .مر:عبادت.