روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١١٢ - ترجمه
«الّذين»،اسمى موصول باشد،و ما بعد او صلت باشد،و صله و موصول در معنى [١]نصب باشد به«إنّ».و سَوٰاءٌ عَلَيْهِمْ ،تا به آخر كلام در جاى خبر اوست.
بدان كه:«كفر»،در لغت ستر باشد،من قول لبيد:
في ليلة كفرا النّجوم غمامها
مرد پوشيده را به سلاح«كافر»خوانند،و برزگر [٢]را«كافر»خوانند براى آنكه دانه در زمين بپوشد،و منه قوله تعالى: أَعْجَبَ الْكُفّٰارَ نَبٰاتُهُ [٣]...،اى الزرّاع.و شب را «كافر»خوانند براى آنكه چيزها به تاريكى بازپوشد [٤]،چنان كه لبيد گفت:
حتّى إذا ألقت يدا في كافر
و أجنّ عورات الثّغور ظلامها
و در اصطلاح،«كفر»جحود به دل باشد،و به نزديك ما از فعل دل باشد،چنان كه ايمان از فعل دل باشد،براى آنكه خداى تعالى آن را نيز با دل حواله كرد،في قوله: وَ لٰكِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْراً [٥].
سَوٰاءٌ ،مرفوع است به آنكه خبر مبتداست مقدّم بر مبتدا.و أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ ،در جاى مبتداست،و تقدير كلام چنين است كه:الانذار و تركه مستويان عليهم.و همزۀ اوّل،همزۀ استفهام است،و دوم همزۀ افعل است كه آن را همزۀ تعديه گويند،براى آنكه نذرت بالقوم [٦]،علمت بهم باشد.و أنذرت غيري أعلمته باشد، جز آنكه،إنذار اعلام با تخويف بود،و هر معلّمى را منذر نخوانند تا با اعلام تحذير نكند.
اهل كوفه و ابن عامر خوانند: أَ أَنْذَرْتَهُمْ ،به دو همزۀ صريح،و باقى به تخفيف همزۀ اوّل و تليين همزۀ دوم.و اهل مدينه،از ميان هر دو همزه،به الفى فصل كنند، مدّى حاصل شود،الّا ورش و ابو عمرو و حلوانى از [٧]هشام [٨].
و معنى«استواء»،اعتدال باشد،چنان كه يكى را بر يكى رجحان نبود،يعنى اگر انذار كنى و اگر نكنى،به نزديك ايشان يكى باشد در آنكه ايمان نخواهند
[١] .همۀ نسخه بدلها:محلّ.
[٢] .مج،وز:بزرگر،مر:زارع.
[٣] .سورۀ حديد(٥٧)آيۀ ٢٠.
[٤] .همۀ نسخه بدلها:پوشاند.
[٥] .سورۀ نحل(١٦)آيۀ ١٠٦.
[٦] .آج،لب+اذا.
[٧] .آج،لب:ازو،فق،وز:و.
[٨] .آج،لب،فق،مب،مر+جايز داشتهاند.