روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١١٤ - ترجمه
فريشتگان ايشان را به آن بشناسند،از ايشان تبرّا كنند و لعنت كنند ايشان را،و براى ايشان استغفار نكنند چنان كه براى مؤمنان.
وجهى ديگر آن است كه:مراد به اين طبع و ختم نه چيزى مانع باشد از ايمان، نبينى كه در دگر آيت گفت: بَلْ طَبَعَ اللّٰهُ عَلَيْهٰا بِكُفْرِهِمْ فَلاٰ يُؤْمِنُونَ إِلاّٰ قَلِيلاً [١]، ايشان ايمان نيارند با آن مهر الّا اندكى.و اگر مانع بودى،اندك و بسيار را مانع بودى.
و وجهى ديگر آن است كه:اين عبارت باشد از اصرار ايشان بر كفر و قطع طمع رسول-عليه السّلام-از ايمان ايشان،گفت:چون [٢]مهر بر دل نهادهاند در اين باب چه عرب چون خواهد كه در تشبيه مبالغه كند،حرف تشبيه بيفگنند،گويند [٣]:هو اسد،او شير است،يعنى به شجاعت چون شير است،يعنى اينان [٤]چيزى بنخواهند شنيدن و ديدن و دانستن،چون كسى كه بر دل و چشم و گوش مهر دارد،و مانند اين تأويل گوييم في قوله تعالى: صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ [٥]...،چون كرّان و كنگان و كوران [٦]در قلّت انتفاع به گوش و زبان و چشم،چنان كه گفت: فَإِنَّكَ لاٰ تُسْمِعُ الْمَوْتىٰ [٧]...،تو مردگان را چيزى نتوانى شنوانيدن،يعنى چون مردگانند اينان،چنان كه گفت: لِمَنْ كٰانَ لَهُ قَلْبٌ [٨]...،كسى را كه دل باشد،و هيچكس[٢٣-پ]نباشد كه او را دل نبود.معلوم است به ضرورت كه اين جمله مجاز است بر سبيل مبالغه فرمود-جلّ جلاله-در وصف ايشان به نظر نكردن [٩]و فهم ناكردن.و بر اين منهاج است آنكه شاعر مىگويد:
لقد أسمعت لو ناديت حيّا
و لكن لا حيات لمن تنادي
قوله: وَ عَلىٰ سَمْعِهِمْ .اگر گويند:چرا سمع به لفظ واحد گفت،و قلوبهم و ابصارهم [١٠]،به لفظ جمع؟جواب گوييم:سمع مصدر است و مصدر را تثنيه و جمع
[١] .سورۀ نساء(٤)آيۀ ١٥٥.
[٢] .آج،لب،فق،مب،مر+چون كسانىاند كه.
[٣] .همۀ نسخه بدلها:بيفگند گويد.
[٤] .مج،دب:ايشان.
[٥] .سورۀ بقره(٢)آيۀ ١٨.
[٦] .همۀ نسخه بدلها+اند.
[٧] .سورۀ روم(٣٠)آيۀ ٥٢.
[٨] .سورۀ ق(٥٠)آيۀ ٣٧.
[٩] .فق:كردن.
[١٠] .همۀ نسخه بدلها:قلوب و ابصار.