ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٨٤ - اختلاف دانشمندان در معناى اين آيه
كه قومى را زنده كند و قومى را بميراند و عدّهاى را عافيت و جماعتى را بيمار نمايد و غير اينها از هلاك كردن و نجات بخشيدن و محروم نمودن و عطاء كردن و امور و كارهايى كه احصاء نميشود.
و از ابى درداء از پيغمبر ٦ در معناى( (كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ)) روايت شده كه از كارهاى خدا اينست گناهى ببخشد و همّى را بر طرف كند و مردمى را بلند كند وعدهاى ديگر را بزمين زند[١].
[١]- مترجم گويد: گويند در زمان سابق پادشاه مسلمانى بود كه با قرآن و سنّت سر و كار داشت روزى در ضمن قرائت سوره مباركه الرّحمن به آيه( كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ) رسيد درباره اين آيه تأمل كرد و فكر نمود و بعد از وزراء و مخصوصا وزير علوم و معارف خواست كه معناى اين آيه را برايش روشن كند، وزير آنچه خود در نظر داشت از تفاسير و غيره بيان كرد شاه نپسنديد، پس چند روزى مهلت خواست تا بلكه بتواند معنايى كه مورد قبول و پسند شاه باشد بياورد، پس هر چه انديشه كرد و با دانايان صحبت نمود معنايى كه شاه پسند باشد بدست نياورد و چون شاه او را تهديد نموده بود كه اگر روز آخر مهلت معنايى كه او را قانع كند نياورد از وزارت معزول و اموال او را مصادره نمايد، بسيار ناراحت بود، غلام سياهى داشت كه هيچ مورد اعتناء نبود، باو گفت ارباب چرا اينقدر ناراحتى؟
ارباب گفت: بتو چه ربطى دارد، گفت: شايد گره كارت از اين غلام سياه مطبخى گشوده شود، بقدرى اصرار كرد تا وزير موضوع را گفت و اضافه كرد كه روز روز آخر است، و اگر من جواب منطقى نبرم از وزارت و كارم بركنار و اموالم مصادره و آبرويم ميرود.
غلام گفت: ارباب من ميدانم.
وزير گفت: بگو غلام گفت نميگويم گفت: چرا؟
گفت: نميخواهم بگويم، تو مالك اعضاء و جوارح منى ولى مالك انديشه دنباله پاورقى از صفحه قبل:
و اطّلاعات من نيستى.
گفت: اگر نگويى تو را ميزنم و ميكشم.
غلام گفت: هر چه خواهى بكن خودت هم نابود ميشوى.
ارباب گفت: اگر بگويى هر چه ميخواهى بتو ميدهم.
غلام گفت: نخواهم گفت مگر بخود پادشاه.
بالآخره وزير ديد غلام بهيچ تهديد و تطميع تسليم نميشود ناچار او را با خود بحضور پادشاه برد، پس پادشاه گفت:
وزير آوردى معناى(( كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ)) را، وزير گفت: بلى قربان گفت: بگو، گفت: اين غلام چاكر ميداند او را آوردهام تا بعرض ملوكانه برساند.
شاه با تعجّب گفت: غلام ميدانى(كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ) يعنى چه؟ غلام بخاك افتاده و پس از تعظيم گفت:
اعليحضرتا خود خداوند متعال اين آيه را در سوره آل عمران آيه: ٢٦ تفسير و معنا كرده:
شاه گفت: در كدام آيه؟
غلام گفت: آيه ملك(قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ)، بگو مالك ملك و حكومت جهان هستى باللّه است بار خدايا تويى بهر كس بخواهى حكومت و شاهى دهى و تويى كه ملك را از هر كس بخواهى باز ستانى و هر كس را بخواهى عزيز نمايى و هر كس را بخواهى خوار و ذليل كنى همه خوبى ها بدست توست و مسلّما تو بهر چيز توانايى.
شاه از شنيدن اين تفسير و معنا بقدرى خوشش آمد كه زياد احسنت احسنتش بلند و فورا فرمان داد رئيس تشريفاتش خلعت وزارت را از دوش وزير برداشته و بر شانه غلام گذارد.
پس غلام باز بخاك افتاد و گفت: پادشاها عرض نكردم دست خدا هر روز( دنباله پاورقى از صفحه قبل:
در كار است، تا لحظه قبل من غلام مطبخى و در زير شكنجههاى روحى و جسمى وزير بودم، اكنون بعنايت حق نجات يافته و به منصب وزارت رسيدم و او براى ستمهاى بزير دستانى چون اين خادم و نادانى معزول و بيكار- گرديد، پس عزّت دست اوست و ذلّت هم دست اوست(كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ) پادشاه باز او را تكريم كرد و مدال ديگرى بخشيد، و وى را از مقربان درگاه خود قرار داده، و وزير جاهل را از كار بركنار، ولى بشفاعت غلام دانا از مصادره اموالش صرف نظر كرد.
ميگويم همين معنا و تفسير غلام همان تفسير قرآن به قرآن است، كه مرحوم علّامه طباطبائى اساس تفسيرش در الميزان همين تفسير قرآن به قرآن و آيات به آيات و روايات است.
« مترجم»