ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ١١٥ - دليل اين قراآت
ربّك قرار داده و پنداشتهاند كه ابن مسعود( (وَ يَبْقى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ)) با ياء در هر دو آيه، آيه مذكور و آيه ٢٧ قرائت كرده است.
اصمعى گويد: ذو الجلال گفته نميشود مگر درباره خداى تعالى، پس اين تقويت ميكند خبر را مگر آنكه ذو الجلال گاهى در غير خدا آمده است، شاعر گويد:
|
فلا ذا جلال هبنه لجلاله |
و لا ذا ضياع هنّ يتركن للفقر |
|
پس نه صاحب جلال و مقام است كه براى شأن او ببخشد او را و نه صاحب ملك است كه آن را براى روز تنگدستى بگذارد، و كسى كه رفع داده آن را بنا بر اسم بودن اجراء كرده است.
ابن جنّى گويد: قطرب عباقرى بكسره قاف غير مصروف روايت كرده و ما آن را از ابى حاتم روايت كرديم عباقرى بفتح قاف نيز بدون صرف.
ابو حاتم گويد: اشتباه نشود مگر اينكه عباقر بفتح قاف موافق است بر لحنى كه عرب بآن تكلّم ميكند، گويد و اگر عباقرى بكسر قاف گويند و صرف كنند هر آينه بكلام عرب شبيهتر است مثل نسبت بمداين كه مداينى گفته ميشود.
سعيد بن جبير گويد: و رفارف باغهاى بهشت است، و عبقر مكانيست.
امراء القيس گويد:
|
كانّ صليل المرو حين تشدّه |
صليل زنوف ينتقدن بعبقرا |
|
گوئيا در تند دويدن اسب من و سم او كه بر زمين و سنگ ميخورد و صدا مى كند مثل صداى پولهاى نقره است كه در قريه عبقر در دست صرّافها صدا ميكند و زهير گويد:
|
بخيل عليها جنة عبقريّة |
جديرون يوما ان ينالوا و يستعلوا |
|